X
تبلیغات
اخلاق


  بيماريها و آفات زنبور عسل

به علت شكل زندگي زنبور عسل كه به صورت دسته جمعي است لذا بيماريها در بين آنها به سهولت شايع مي شود بيماريها و آفات مهم زنبور عسل عبارت است از:  



  كنه واروآ

اين كنه زندگي خود را از هر نظر با زنبور انطباق مي دهد. همراه با زنبور توليد مثل مي كند و علاقه زيادي به زنبور نر دارد و در سال اول آلودگي تشخيص كنه مشكلات پس از سال سوم زندگي آلودگي كنه و خسارت آن مشخص مي شود.  



  علائم وجود كنه :

1- كارگران بي قرارند.
2- به علت تغذيه از خون زنبور مرگ و مير عادي در زنبوران ديده مي شود . زنبوران ناقص الخلقه شده و قدرت پرواز و جفتگيري آنها خيلي پايين مي باشد.
 



  بيماري نوزوما

از شايع ترين بيماريهاي زنبور بالغ است و نوزادان هرگز به آن مبتلا نمي شوند. علائم آن بي نظمي و بي قراري زنبوران- علائم فلجي ، شكم هاي باد كرده و نيش هاي بدون رفلكس در اطراف كند و ديده مي شوند. ملكه آخرين قربانيان است.  



  كرم موخورا

اين آفت به كندوهاي ضعيف و شانهاي بي حفاظ و ضد عفوني نشده حمله مي كند و خسارات زيادي وارد مي كند. به نحوي كه شانها به تارهاي آشغال مانندي تبديل مي شود. ولي جمعيت هاي قوي از خود دفاع مي كنند.  



  بيماري لوك
به دو نوع است:

1. لوك آمريكايي 2. لوك اروپايي
عامل اين بيماري باكتري است كه موجب تلفات زياد نوزادان مي شود.
از دشمنان زنبور عسل مي توان زنبور زرد و قرمز، پرندگان (سبزقبا) موش، خرس،‌ عنكبوت را نام برد.
 



  تاثير سموم آفات نباتي در زنبور عسل

از آنجائيكه حشره كشهاي مصرفي براي مبارزه با حشرات، مي تواند راي زنبورهاي عسل هم مضر باشد لذا لازم است عمل سمپاشي هنگام گلدهي درختان ميوه و گياها مزروعي انجام نگيرد. زيرا ضرر ناشي از اين ب اطلاعي بيش تر از سود محصول حاصله از سمپاشي است(‌از بين رفتن كند وي عسل).  



  راههاي مسموميت زنبورعسل

1- استفاده زنبورعسل از شهد گل هايي كه به طور مستقيم سمپاشي شده اند.
2- استفاده زنبورعسل از آب هايي كه به سموم كشاورزي آلوده شده اند.
3- استفاده از شهد گلهايي كه بطور غير مستقيم درخلال سمپاشي توسط باد آلوده شده اند.
 



  علائم مسموميت در زنبور:

1- وجود زنبور مرده درجلو سوراخ كندو خزيدن بعضي زنبورها درنزديكي كند و
2- ايجاد بي نظمي در فعاليت هاي داخل كندو و كاهش بازده آن
3- تشديد رفتار تهاجمي در زنبورها
4- بالا آوردن محتويات معده بر اثر مسموميت ناشي از سموم فسفره
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 11:46  توسط شاهو شريفي  | 

نقش حشره کشها در کاهش جمعیت زنبور عسل

 

چندی قبل در این صفحه مطلبی درباره عوامل از بین رفتن زنبور عسل و کاهش تولید مثل این حشره بسیار مفید به اطلاع خوانندگان عزیز رساندم. اخیرا گزارش گردیده که در سال جاری 60 درصد زنبور عسل آمریکا، مخصوصا در جنوب کالیفرنیا در اثر مصرف مواد شیمیایی حشره کش ها از بین رفته اند و این یکی از حقایقی است که نمی شود آن را انکار کرد. عوامل دیگری که در از بین بردن و کاهش تکثیر زنبور عسل موثر هستند عبارتند از ازدیاد استفاده از بذرهایی که از نظر ژنتیکی دستکاری شده اند و زنبور عسل می بایست از گل های آنها تغذیه نماید که سبب کاهش چشمگیر تکثیر و در نهایت از بین رفتن درصدی از جمعیت زنبور عسل گردیده و در ضمن بنابه نظریه دانشمندان امواج و ارتعاشات دستگاههای مخابراتی، مخصوصا تلفن های همراه که هر روز بیشتر رواج پیدا می کند، توانسته است موجب سردرگمی زنبورها شده، و درصدی از آنها نتوانند به کندوهای خود بازگردند. زنبور عسل که میلیونها سال با تمام عوامل پیچیده و تغییرات جوی و غیره جنگیده و توانسته به زندگی پر منفعت خود ادامه دهد، امروز دستخوش ناملایماتی گردیده و به سرعت نابود می شود.

زنبور عسل در باروری درختان میوه و غلات و حبوبات و غیره به خاطر پخش گرده گل ها نقش مهمی دارد و مقدار زیادی از غذای انسان و حیوان با کمک زنبورعسل حاصل می گردد.

    جرب مجاري تنفسي زنبور عسل

 

 مقدمه:

جرب ها ساكنان معمول كلني هاي زنبور عسل هستند ، حدود 86 نوع جرب در ارتباط با زنبوران و لانه آنها شناخته شده اند . كه اغلب آنها بي ضرر هستند .

جرب ها در طبيعت بوفور يافت ميشوند ، و در محل سكونت اغلب حيوانات وجود دارند . كافي است يك مشت خاك برداشته و با ذره بين يا ميكروسكوپ مشاهده نمود ، جرب ها با شكل و شمايل و اندازه هاي گوناگون ديده خواهند شد .

در لانه پرندگان جرب هاي مختلفي ( جرب هاي پرندگان ) زندگي ميكنند ، با دست بردن به داخل لانه آنها ، جرب ها روي دست احساس ميشوند .

چشمه هاي آب ، استخرها ، درياچه ها و حتي چشمه هاي آب گرم , جرب هاي مخصوص به خود دارند .

جرب هاي در منافذ[1] صورت اغلب انسانها ، مخصوصا در افراد بالغ , وجود دارند . اينها با ميكروسكوپ قابل رؤيت و بي ضرر ميباشند .

جرب ها ميتوانند باعث عطسه كردن انسانها شوند ، حدود 5% جمعيت انساني به گرد و خاك حاوي مدفوع جرب ها ، حساسيت دارند . جرب ها , انسانها را نيز آلوده ميكنند[2]. و به حيوانات نيز حمله مينمايند[3] .

جرب هاي كندو به چهار گروه زيستي تقسيم ميشوند:

1-    جرب هايي كه در آشغال هاي كندو در گردشند و از ذرات مختلف استفاده ميكنند.

2-    جرب هايي كه جرب هاي گردشگر كندو  را , شكار ميكنند .

3-    جرب هاي كه از زنبوران عسل , براي جابجايي از گلي به گل ديگر , يا از كندويي به كندوي ديگر ، سواري ميگيرند.

4-    جرب هايي كه انگل زنبوران عسل ميباشند و در زنبوران بالغ يا نوزاد ايجاد آلودگي انگلي مينمايند.

ميليونها سال است كه زنبوران عسل و جرب ها بر روي كره زمين زندگي ميكنند و با يكديگر همزيستي داشته اند ، براي تداوم همزيستي , انگل به وجود ميزبان نياز دارد ، اگر بخواهد ميزبان خود را از بين ببرد ، نميتواند به زندگي ادامه دهد .

سئوال اين است ، چه مسئله اي پيش آمده , چه اشتباهي رخ داده , كه كلني ها در اثر جرب ها از بين ميروند؟

بنظر ميرسد تغييراتي كه بشر در سالهاي اخير در كندوهاي زنبور عسل ايجاد نموده ميتواند عامل اين مسئله باشد :

تغيير در اندازه سلولهاي مومي : در قرن گذشته بشر در اندازه سلولهاي مومي زنبوران عسل , تغييراتي ايجاد و اندازه آنرا افزايش داد ، در نتيجه باعث گرديد زنبور اندكي درشت تر شود. اين زنبوران به بيماريها حساس تر ميباشند .

2ـ تغذيه مصنوعي : . استفاده از غذاي جايگزين يا شكر , در تغذيه زنبور عسل ، براي تامين نيازهاي غذايي حيوان ناكافي و فاقد برخي از مواد ضروري ميباشد.زنبوران عسل فعلي , كه از نظر جثه بزرگتر از نسلهاي قبلي خود هستند ، به جيره غذايي غني تري نيازمند مي باشند . اما نه تنها اين نياز مرتفع نميشود , بلكه دسترسي آنها به طبيعت محدود تر شده است.

 وقتي مواد غذايي اساسي و مورد نياز ، نسل اندر نسل ، به ميزان ناكافي مورد استفاده زنبور قرار گيرد , چه اتفاقي مي افتد ؟ ملكه اي كه بدين طريق پرورش يافته باشد , از نظر سيستم ايمني دچار اختلال ميباشد و نميتواند به فرزندانش چيزي را كه ندارد منتقل كند . در نتيجه حساسيت زنبوران به بيماريها افزايش مي يابد.

3-درمان شيميايي : استفاده از مواد شيميايي در درمان بيماريهاي زنبور عسل , بجاي درمان بيولوژيكي ، باعث اختلالات عصبي ، ملكه كشي ، از بين رفتن شفيره ها ، بالا بردن مقاومت جرب ها و افزايش توليد مثل آنها مي شود . بعلاوه با آلوده شدن  غذاي كلني به مواد شيميايي, زنبوران از دسترسي به غذاي سالم و ارزشمند , بي بهره مي مانند .

آشنايي با سيستم تنفسي زنبور عسل:

سيستم تنفسي زنبور عسل, از سيستم گردش خون مجزا و شامل يك شبكه پيچيده از مجاري تنفسي ميباشد , كه هواي حاوي اكسيژن را به همه سلولهاي بدن ميرساند.

معمولاً در هر قطعه بدني يك جفت منفذ تنفسي وجود دارد .هوا از طريق منافذی[4] که در جوانب سينه و شكم بدن حشرات قرار دارد,  وارد مجاري ميشود. در جلوی منافذ تنفسي عضلاتي قرار دارد که باعث باز و بسته شدن آن ميشوند و  ورود هوا توسط آنها تنظيم ميشود.

 

 زنبور عسل و منفذ تنفسي يا اسپيراكل

 بعد از ورود هوا از طريق منفذ ، هوا وارد مجاري اصلي , و از آنجا به مجاري فرعي و سپس به مجاري ريزتر تا به مجاري بسيار ريز ختم مي شود . در انتهاي اين مجاري ، يك سلول مخصوص[5] وجود دارد. اين سلول واسطه انتقال گازهاي اخذ شده از مجاري هوايي به سلول زنده ميباشد.

اكسيژن موجود در مجاري هوايي ، ابتدا در محلول موجود در آن سلول حل شده و سپس به سيتوپلاسم سلول مجاور منتقل ميشود. در همين زمان ، دي اكسيد كربن ، كه ماده دفعي سلول است نيز از سلول خارج و از طريق مجاري تنفسي از بدن دفع ميشود.

بمنظور جلوگيري از خوابيدن جدار مجاري بر روي يكديگر ، داخل غشاء ديواره مجاري , يك سيستم تقويت كننده مارپيچي شكل ، مثل فنر ، وجود دارد. اين طراحي به مجاري هوايي قدرت ارتجاعي داده باعث تسهيل عبور هوا ميشود. عدم وجود اين وضعيت در بخشي از سيستم مجاري هوايي باعث بوجود آمدن كيسه هاي هوايي ، كه شبيه بادكنك هستند شده , كه محل ذخيره هوا هستند .

بيماري آكاريوز:

آكاريوز  يك بيماري انگلي مهم و واگير است كه آكاراپيس وودي عامل آن و به سيستم تنفسي هر سه نوع زنبور ( ملكه، كارگران و زنبوران نر )حمله ميكند و يكي از عوامل مهم تلفات زمستانه ميباشد.

اين بيماري در سال 1904 براي اولين بار در انگلستان گزارش شده ودر سال 1907 بيماري در انگلستان و ايرلند گسترش يافت و اغلب كلني ها را نابود كرد. و دكتر رني در سال 1921 بيماريزايي آنرا شرح داد .

 اين جرب در سال 1980 در مكزيك تشخيص داده شد ، در سالهاي 1982ـ 1980 ، يك مطالعه براي بررسي اين انگل در آمريكا انجام شد ، در پايان اين مطالعه اعلام گرديد : اين انگل يافت نشده است.

با اين وجود ، در سال 1984 اين انگل در تگزاس شناسايي شد و در سالهاي بعد در ساير مناطق مشاهده گرديد .

شكل شناسي:

مشخصات آكاراپيس وودي با ساير جرب ها مشابهت دارد و خيلي كوچكتر از جرب واروا است . اندازه اين جرب حدود 100 تا 150 ميكرون و انگل دستگاه تنفسي زنبوران بالغ است رنگ آنها از قهوه اي روشن تا قهوه اي تيره تغيير مي كند . زندگي انگلي در آنها منجر به از دست دادن چشم شده است. هر پا داراي دو چنگال و يك بادكش ميباشد (به استثناء جفت اول).

پاها نقش هاي متعددي دارند:

ـ اولين جفت پاها داراي موهاي حساس ميباشد.

ـ جفت 2 و 3 براي حركت است. جفت چهارم كوتاهتر از بقيه و داراي موهاي بلند است و در جهت يابي در حركت انگل و در توليد مثل نقش دارد.

قطعات دهاني براي مكش تطبيق  يافته  و داراي قدرتي مخصوص است كه ديواره ناي ميزبان را سوراخ ميكند, بعلاوه بنظر ميرسد كه ترشحات غده اي نرم كننده نيز به اين امر كمك ميكند .

 تغذيه:

آكاراپيس وودي با سوراخ كردن ديواره مجراي تنفسي يا بخش هايي مثل قاعده بالها كه مقاومت كمتري دارند ,از همولنف[6] زنبور تغذيه ميكند. اين عمل به قدرت مكش لوله گوارشي انگل بستگي دارد. با اين وجود،  قدرت اندام دهاني شايد به او اجازه دهد كه از ساير قسمتهاي بدن زنبور نيز تغذيه كند.

 محل استقرار انگل:

محل رشد و تكثير اين جرب اولين جفت مجاري تنفسي زنبور عسل ميباشد ماداميكه قطر مجرا اجازه دهد نفوذ جرب ها به داخل آن ادامه مي يابد.

در قاعده بالها ، بطور استثنايي يا تصادفي ،  جرب ها ميتوانند رشد نموده ,يا در موارد خيلي نادر ، تكثير نمايند.

دوره رشد:

توليد مثل جرب در داخل مجاري هوايي انجام ميشود . يك ماده بارور داخل اولين مجرا ميشود و در اين محل جرب ماده 20-8 عدد تخم ميگذارد ، كه در همانجا رشد كرده , بالغ مي شود . تعداد جرب هاي ماده 4-2 برابر جربهاي نر است . زمان مورد نياز براي تبديل تخم به جرب نر 12-11 روز , و براي جرب ماده 15-14 روز است. مراحل تخم , لارو و بلوغ هر كدام 4-3 , روز طول ميكشد.

پس از بلوغ ، از مجاري تنفسي زنبور خارج و آماده حمله به زنبور ديگري ميشود. براي رفتن به زنبور جديد به انتهاي موهاي حاشيه منفذ تنفسي رفته منتظر زنبور ميماند .

زنبوران جوان كمتر از 9 روز براي آنها مناسب هستند ، به بدن آنها چسبيده و روي بدن زنبور قرار مي گيرند . دي اكسيد كربن خارج شده از منافذ تنفسي ، عامل جذب آنها به منافذ است .

 دوره زندگي :

فعاليت آكاراپيس وودي بسته به درجه حرارت تغيير ميكند . در 15 درجه سانتي گراد حركات آرام دارد ، بين 30 تا 34 درجه متعادل است. برعكس در 40 درجه آكاراپيس خيلي فعال است ولي به سرعت تحليل ميرود و مي ميرد.

آكاراپيس وودي فقط چند ساعت خارج از بدن ميزبان ، بدون غذا زنده مي ماند. در روي زنبور مرده بتدريج ضعيف شده و اگر نتواند روي زنبور ديگري برود, در عرض بيست تا 40 ساعت تلف ميشود. بنظر ميرسد در روي زنبور تلف شده سه روز زنده مانده و بيش از آن قدرت زنده ماندن ندارد. مشخص گرديده كه دوره زندگي انگل در پاييز طولاني تر است.

 عوامل مستعد كننده:

حرارت و رطوبت تكثير انگل را مساعد مي نمايد ، اثر مناطق جغرافيايي خيلي بحث انگيز است. در واقع انگل در مناطق هم سطح دريا خيلي خوب ظاهر ميشود. مناطق خنك ، سايه و مرطوب براي انگل ايده آل است.

 بيماري زايي :

جرب بعد از ورود از طريق روزنه تنفسي زنبور , در داخل مجاري شروع به زندگي و توليد مثل     مي نمايد. گاهي در كيسه هاي هوايي سر ، سينه و شكم زنبور عسل نيز , ديده ميشود. با ورود به مجاري مذكور جهت تغذيه , جدار مجاري را سوراخ نموده و همولنف زنبور را مي مكد . اين عمل باعث جذب ميكروب ها و ساير عوامل ميكروسكوپي آلوده كننده , ميشود .

زاد و ولد در اين مجاري ، التهاب مجاري ناشي از سوراخ شدن آن جهت مكش همولنف ,تجمع مواد دفعي حاصله از تغذيه , و هجوم ساير عوامل آلوده كننده ميكروسكوپي , منجر به انسداد اين مجاري ميشود.

  

زاد و ولد جرب در مجاري تنفسي زنبور

زنبور در هنگام پرواز دچار نقص در تامين اكسيژن شده ، سوخت و ساز حشره دچار اختلال گرديده ، حرارت لازم بدن تامين نميشود . در نتيجه زنبوراني كه كندو را ترك ميكنند , نميتوانند به كندو برگردند و خارج از كندو تلف ميشوند .

در يك آزمايش ، گروهي از زنبوران كه از اولين پرواز بهاري بازگشته , با زنبوراني كه در بين راه مانده بودند , از نظر آلودگي به آكاراپيس مقايسه شدند . روشن گرديد , كه گروه دوم آلودگي بيشتري داشتند.

بيماريزايي آكاراپيس بر روي زنبور به چند طريق است:

·        انگلي

آكاراپيس با سوراخ كردن مجراي تنفسي از همولنف تغذيه ميكند. با اين عمل قدرت انگل افزايش يافته ولی از نظر بيماري زايي اهميت كمي دارد.

·        ناقل اجرام:  

در هنگام گزش انگل ميتواند اجرامي را كه باعث تضعيف ميزبان شود تلقيح نمايد.

·        ايجاد ضايعه در مجراي تنفسي:

مهمتر از بقيه جنبه هاست . اين عمل باعث انسداد مجرا ميشود. چند پديده در اينجا حادث ميشود:

زمانيكه تخم ها گذاشته ميشود، با يك ماده مخصوص بهم چسبيده هستند ، تا با جريان هواي تنفسي داخل مجرا , جابجا نشوند. اين مجموعه ابتدا رنگ روشن دارد و به مرور زمان قهوه اي تيره ميشود  و  شش تا هفت تخم را محافظت ميكند. اين ماده در هنگام تولد لارو ، نقش ماده غذايي را ايفاء مي نمايد.

بعد از تغذيه انگل ، در محل ضايعه از ديواره مجرا , همولنف جاري شده ، موجب تحريك مجرا در محل گزش ميشود. همولنف بتدريج روي ديواره خشك شده و موجب تشكيل پلاك در مجراي تنفسي ميشود.

 

 انسداد مجراي تنفسي زنبور عسل توسط آكاراپيس وودي

 ر تشكيل پلاك در مجراي تنفسي زنبور تعداد انگل (در مراحل مختلف لارو، بالغ) , ميزان مواد حاصله از پوست اندازي , مواد دفعي و اجساد انگل هاي تلف شده نقش دارند. در نسل سوم و چهارم , انگل با تشكيل پلاك منجر به انسداد تدريجي مجراي تنفسي و در نتيجه ايجاد اشكال بيشتر و بيشتر در تنفس زنبور ميشود.

گسترش بيماري:

گسترش بيماري ارتباط مستقيم به وضعيت كلني و وضعيت بيولوژيكي خوشه زمستاني دارد. شرايط مناسب آب و هوايي نقش مهمي در انتقال انگل از زنبوري به زنبور ديگر ايفاء ميكند. آلودگي توسط جرب ماده كه بارور است صورت مي پذيرد. نحوه آلودگي بدين صورت است كه جرب روي سينه زنبور ميزبان منتظر مي ماند و حالت كمين به خود مي گيرد، روي پاهاي عقبي با كمك موهاي بلندي كه دارد, مي ايستد، زماني كه با زنبور ديگري تماس برقرار ميشود , روي آن زنبور مي جهد.

فقط زنبوران جوان يك تا پنج روزه هدف مي باشند. در واقع ، براي ورود به مجرا در زنبوران مسن موهايي وجود دارد كه مانع ورود انگل ميشود.

احتمال ديگر ، ممانعت بالها و باز و بسته شدن طبيعي و مداوم منافذ تنفسي ميباشد. اين دو پديده منجر به بروز مقاومت  از روز ششم به بعد ميشود.

با توجه به وضعيت زنبورستان و موقعيت جغرافيايي , توسعه  آلودگي توسط عوامل مختلف صورت مي پذيرد:

 ·        ورود بچه كندو همراه زنبوران صحرا رو به كلني مجاور

·        ورود زنبوران نر كه بطور مدام از كندويي به كندوي ديگر ميروند.

·        دخالت زنبورداران ،با ادغام كندوها ، جابجايي ، گرفتن بچه كندو هاي وحشي.

·        ورود زنبوران خزنده به كلني هاي ديگر.

·        زنبوران مرده اهميت كمي دارند چون انگل هايي كه در داخل آنها ميمانند, بسرعت تلف ميشوند.

علايم بيماري :

هيچگونه علايم ظاهری واضحي براي تشخيص آكاريوز بعنوان علايم عفونت , ديده نميشود . رفتار زنبوران مبتلا , همانند ابتلاء به ساير آلودگيها ميباشد.

زنبوران آلوده از روي دريچه پرواز , يا در هنگام پرواز , روي زمين مي افتند . يا ممكن است بصورت خوشه هاي كوچك جلوي كندو  تجمع نمايند . روي زمين ميخزند ، از تيغه هاي علف ها بالا رفته ، مي افتند و دو مرتبه شروع به بالا رفتن ميكنند ، بالها فلج شده و قدرت پرواز ندارند . شكم زنبوران ممكن است متورم باشد يا دچار اسهال شوند . در اواخر آلودگي ممكن است زنبوران از كندو  فراري شوند .

عدم قدرت پرواز , منجر به از دست رفتن زنبوران صحرا رو گرديده و باعث كاهش ذخيره غذايي كندو ميشود. در چنين حالتي از جمعيت كلني كاسته شده و ممكن است منجر به مرگ كلني شود.

همراه شدن ساير بيماريها ، شرايط نامساعد محيطي ، كمبود گرده , كمبود شهد و خشكسالي ، منجر به تشديد عوارض حاصله از آلودگي ميشود. سطح آلودگي در زمستان و اوايل بهار به بالاترين ميزان ميرسد.

علايم بيماري به تعداد انگل موجود در  داخل مجراي تنفسي ، به عوارض حاصله از وجود انگل و انسداد مجاري هوايي و به ضايعات حاصله در ديواره مجاري, بستگي دارد.

هنگاميكه جمعيت انگل افزايش مي يابد ،  ديواره مجاري تنفسي  كه در حالت طبيعي سفيد و شفاف ميباشند ، تيره و كدر شده ، نقاط سياه رنگ در آن ظاهر ميشود كه احتمالا مربوط به ملانين ميباشد.

ديواره مجاري تنفسي آلوده و سالم

 ميزان مرگ و مير , از متوسط تا زياد , تفاوت دارد . علايم اوليه آلودگي , بجز مقدار محدودي كاهش جمعيت، معمولاً جلب توجه نمي كند . وقتي آلودگي شدت مي يابد ، علايم هويدا ميشود .

اين حالت در اوايل بهار , بعد از دوره زمستان گذراني , بروز ميكند ، كه جرب ها در زنبوران طويل العمر زمستاني , زاد و ولد نموده اند .

ماداميكه پلاك يا كروت هاي داخل مجاري تنفسي محدود باشند بيماري ديده نميشود.

مهمترين علايمي كه در جلو و داخل كلني مشاهده ميشود به شرح ذيل است:

 الف - جلوي كندو:

·        تلفات جلوي كندو

·        اختلال در قدرت پرواز , پرواز زنبوران محدود و با مشكل توأم است .

·        زنبوران مي خزند و نميتوانند پرواز كنند. زنبوران به ساقه هاي گياهان چسبيده اند.

·         شكم زنبوران مبتلا متورم است.

·        زنبوران بالهايشان نامتناسب است (يك جفت بال عمود بر بدن و يك جفت موازي بدن).

·        آثار اسهال بدليل عدم قدرت پرواز ديده ميشود.

اين علائم در روزهاي كه هوا مساعد و آرام است قابل مشاهده است و غروب كه زنبوران به كندوهاي خود يا كندوهاي مجاور برميگردند ناپديد ميشود.

 ب - داخل كندو:

 بعد از بيماري كاهش جمعيت مشاهده ميشود. بيماري ميتواند مدت زيادي در كندو بصورت پنهان وجود داشته باشد. در آلودگي شديد ، تمايل به بچه  دهي زياد ميشود كه در واروا هم ديده ميشود.

 پيش بيني بيماري :

توانايي زمستان گذراني كلني كاهش پيدا نموده ، كاهش جمعيت تشديد شده و سطح شفيره ها نقصان مي پذيرد.

در حال حاضر اين آلودگي توسعه زيادي ندارد و به دلايل ذيل خطر آن همسان با ساير بيماريها نيست :

·        تكثير انگل محدود است. در مناطق گرم و خشک توان بقا ندارد.

·        مقاومت انگل ضعيف و در خارج از بدن فرم مقاوم ندارد.

·        زنبوران جوان متولد شده ، جمعيت از دست رفته كلني را جبران ميكنند.

·        مقاومت مكانيكي زنبوران يا مقاومت بالغير از تكثير انگل جلوگيري مي نمايد. و آلودگي زنبوران جوان محدود ميشود

·        در زمان شهد دهي با محدود شدن طول زندگي زنبوران, مسير تكاملي انگل متوقف ميشود است.

با اين وجود حضور آكاراپيس وودي يكي از عوامل ايجاد كننده تلفات زمستاني است، كه نميتوان آنرا ناديده گرفت .

مراقبت

ضروري است يك مرتبه زنبورستان از نظر آكاريوز مورد بررسي قرار گيرد, اقدامات لازم براي شناسايي آلودگي انجام شود ,كلني هاي ضعيف را از بين برده و ساير كلني ها درمان شوند.

·        از بين بردن كلني هاي ضعيف:

با بررسي سريع كلني ها ميتوان ميزان قدرت آنها را تعيين كرد . فقط كلني هايي كه جمعيت كافي دارند ، نگهداري خواهند شد. درمان دارويي كلني هاي ضعيف بجز صرف وقت و هدر دادن دارو , نتيجه اي نخواهد داشت .

 براي از بين بردن كلني هاي ضعيف , در هنگام غروب كه تمام زنبوران صحرا رو برگشته اند , كندو بوسيله گوگرد دود داده ميشود. سپس زنبوران تلف شده را سوزانده, ابزار و وسايل مثل (كف و بدنه كندوها و غيره) بعد از ضدعفوني ، براي بهره برداري آماده ميشوند, چون اين وسايل ارتباطي به آكاريوز ندارند.

توجه شود كه قابهاي حاوي شفيره اي كه روي آنها زنبور وجود دارد و كاملاً سالم ميباشند را ميتوان داخل كلني هاي ديگر گذاشت تا باعث تقويت آنها شود. اين عمل قبل از دود دادن كندوي آلوده و ضعيف انجام خواهد شد.

 تشخيص عامل آلودگي:

بهترين زمان نمونه گيري , اواخر پاييز  يا  اوايل بهار  است . ديدن جرب در زنبوران پير ,كه آلودگي بيشتري دارند ، آسانتر است . مخصوصاًَ زمانيكه ميزان جمعيت آكاراپيس در حد بالا باشد.

جهت نمونه گيري مي توان از ملكه , نرها و زنبوران كارگر استفاده نمود . ولي آكاراپيس زنبوران نر را , ترجيح ميدهد.

 روش نمونه گيري :

50 زنبور بصورت تصادفي , از كلني مشكوك جمع آوري ميشود . اين نمونه از بين  زنبوراني كه جلو يا در حوالي كندو (3 متري) , در حال خزيدن هستند و قدرت پرواز ندارند يا بتازگي تلف شده اند , جمع آوري مي شود و شامل زنبوران زنده ، در حال مرگ و مرده , مي باشند . زنبوران زنده را با قرار دادن در الكل( اتيل الكل) يا  در  فريزر (c 20 - ) بايد كشت.

از مرگ زنبوران نبايد بيش از 3-2 روز گذشته باشد يا بايد در يخچال نگهداري شوند . در اين صورت به مدت دو هفته در يخچال( 4 درجه )، يا دو ماه در فريزر( c 20 – درجه ), قابل نگهداري مي باشند.

 روش كار:

1-    زنبور به پشت خوابانده شده , يا با شصت و اولين انگشت نگه داشته شود.

2-    با يك پنس سر &#

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 11:45  توسط شاهو شريفي  | 

کاربرد فلسفه در اخلاق

فلسفهٔ اسلامی با سه گرایش مشایی، اشراقی و صدرایی شامل جهان شناسی ست که تاثیر مستقیم بر علم اخلاق دارد. در اخلاق اسلامی جهان قسمت مادی و قسمت‌های غیر مادی خصوصاً قسمت معنایی یا عقلانی. موجوداتی که در این قسمت اند می‌توان روح، قوانین جهان، عقل غیر استدلالی، و فرشتگان (مجریان قوانین جهان) اشاره کرد (منبع: فلسفهٔ ابن سینا)

بعضی مباحث وجود شناسی هم در اخلاق نقش مهمی دارد. مثلاً: اتحاد عاقل و معقول، تشکیک در هستی، حرکت جوهری، مابعد الطبیعه یا متافیزیک، ماوراء طبیعت

[ویرایش] کاربرد انسان شناسی در اخلاق

هم فلسفه و هم معرفت شناسی در انسان شناسی کاربرد دارند و انسان شناسی هم در اخلاق اسلامی کاربرد دارد.

یکی از مهم ترین موضوعاتی که در جهان بینی هر مکتب مورد توجه قرار دارد، شناخت انسان از دیدگاه آن مکتب است. هر مکتب با شناختی که از انسان و استعدادهای خاص او به دست می‌دهد، به سوالات اجتناب ناپذیری پاسخ می‌دهد. سوالاتی که از دیرباز دربارهٔ انسان مطرح بوده‌است. پاسخ به این سوالات، با بینش هر مکتب نسبت به جهان هستی ارتباطی تنگاتنگ دارد.

انسان از جنبه‌های گوناگونی موضوع علوم مختلف قرار می‌گیرد. روان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، اخلاق، دانش پزشکی و زیست شناسی علومی هستند که هر یک وجود انسان را از دیدگاهی ویژه مورد بحث قرار می‌دهند. اما نچه در انسان شناسی از اهمیّت ویژه برخوردار است، شناخت و اعتقاد به ابعاد دو گانه وجود انسان، یعنی بدن و بعدی جز آن است که روح نامیده شده.[۳]

بدن، موجود مادی و مربوط به عالم طبیعت است و نفس انسانی، موجودی فوق طبیعی و عقلی است. بدن انسان را با حس و نفس او را با عقل می‌توان شناخت. بعد عقلانی وجود انسان با ذات و هویت او در ارتباط است و با وجود دیدگاه‌های مختلفی که درباره ارتباط نفس و بدن مطرح است، می‌توان گفت: نفس جنبه عالیتر و برتر وجود انسان را تشکیل می‌دهد؛ به گونه‌ای که لذت، سعادت، کمال و خیر حقیقی انسان به این بعد از وجود او مربوط می‌شود. اثبات مراتب سه گانه وجود انسان؛ یعنی حس، خیال و عقل، تبیین رابطه میان این مراتب بر اساس حرکت جوهری و جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس، از مؤثرترین مسائل انسان شناختی در علم اخلاق است.[۴]

[ویرایش] شناخت اخلاق اسلامی

[ویرایش] ویژگی ها

شناخت ویژگی‌های هر پدیده‌ای قبل از تعریف، ما را در رسیدن به تعریفی جامع و مانع و مختصر از آن یاری می‌کند. چیزی که به چند دلیل به آن نیازمندیم:

  1. دشواری‌های زبانی و پیچیدگی‌های مفاهیم علوم انسانی
  2. دشواری تعریف یک علم، خصوصاً توسط مرزهای آن. امر که باعث تکیه بر موضوع علم به جای مرزهای آن در امر در تعریف است
  3. درک شباهت و تفاوت علمی با علوم دیگر

در بینش اسلامی ابعاد انسان دو تاست:

جسم یعنی بخش ماده‌ای انسان
نفس یا روح یا قلب یا دل یا جان یعنی بخش معنایی انسان. این قسمت شامل ۲ نوع قوه‌است:
قوای خدمت گر تباتی، حیوانی، انسانی
قوای گرایش زا، یا روان، که عامل علاقه، لذت، رنج، و اعمال، از جمله اعمال اخلاقی اند

بنابرین صفات انسان هم دو نوع است: خَلق و خُلق

خَلق یا ظاهر یا صورت یعنی صفات مربوط به جسم
خُلق یا باطن یا سیرت یا عادت یا صفت یعنی صفات مربوط به روح. خُلق از نظر دوام دو نوع است: فضیله و رذیله. اغلب هر عمل اخلاقی به دلیل شرایط فعلی، مقداری از هر یک را دارد، اما صفات مورد بحث در اخلاق، اغلب به وضوح قابل قضاوت و به سختی قابل عمل اند
صفت فضیله یا زیبا یا خوب یا درست یا پسندیده
صفت رذیله یا زشت یا بد یا غلط یا ناپسند
خُلق از نظر دوام دو نوع است: ملکه و حال
ملکه یعنی صفت مداوم و مستمر و دیر زوال ایجاد شده در نفس.
حال یعنی صفت نامداوم و نامستمر و زود زوال ایجاد شده در نفس.
مثلاً شخصی که یک بار لبخند می‌زند یا فریاد می‌کشد تحت تاثیر حال چنین کرده. کسی که دائم لبخند می‌زند یا فریاد می‌کشد ملکهٔ خوش خلقی یا بدخلقی را دارد.

[ویرایش] موضوع

موضوع هر علمی عبارت است از چیزی که در آن علم از عوارض ذاتی بلاواسطه یا با واسطهٔ آن بحث می‌شود.

مرسوم است که در شروع هر علمی موضوع و محور اصلی ان علم را به دلایل زیر معلوم نمایند:

  1. در صورت شناخت موضوع یک علم، فرد فراگیر محور اصلی مباحث را شناخته و در حین یادگیری، حول آن متمرکز می‌شود.
  2. در صورت خروج بحث از موضوع، فراگیر می‌تواند متوجّه آن شود
  3. گاهی برای تعیین شرافت، مرتبه، درجه، و رتبهٔ علوم از اهمیّت موضوع ان علم استفاده می‌شود. مثلاً موضوع علم اخلاق درمان روح و موضوع علم طب، درمان بدن است. و چون روح بر بدن برتری دارد، علم اخلاق نیز بر علم طب برتری دارد.

موضوع علم اخلاق، ملکات انسان (بخشی از خُلق او) است که به واسطهٔ روان به وجود می‌آیند و در روح اثر می‌گذارند و حفظ و ضبط می‌شوند

[ویرایش] تعریف

با توجه به {ویژگی‌های علم اخلاق و} منابع کلاسیک و متعارف آن رد حوزهٔ علوم اسلامی و دقّت در موارد کاربرد آن در قرآن و حدیث علم اخلاق را می‌توان به شرح زیر تعریف کرد:

« علمی که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختیاری متناسب با آنها را معرّفی کند و شیوهٔ تحصیل صفات نفسانی خوب و انجام اعمال پسندیده و دوری از صفات نفسانی بد و اعمال ناپسند را نشان دهد[۵][۶][۷][۸]  »


[ویرایش] شباهت و تفاوت و ملازمت با علوم دیگر

این بررسی از دو جهت مفید است: اولاً از جهت شناسایی هر چه بهتر مرزهای این دانش. و دوّماً شناسایی قسمت‌هایی از این علم که با علوم دیگر مشترک اند، به روشی استثنایی[۹]

[ویرایش] اخلاق نظری و فقه

علم فقه اعمال انسان را از دو دیدگاه داوری می‌کند: یکی آثار اخروی آن، که با احکامی چون واجب و حرام تعیین می‌شود؛ و دوّم آثار دنیوی آن با احکامی چون صحت و بطلان. فقط دستهٔ اول ماهیت اخلاقی دارند و در اخلاق بررسی می‌شوند. دستهٔ دوم ماهیت حقوقی دارند. [۳]

[ویرایش] اخلاق نظری و حقوق

موضوع علم حقوق قوائد کلّی و الزام آور اجتماعی ست که اجرای آن از سوی دولت و قدرت حاکم تضمین شده، است. اما علم اخلاق به قوائد فردی، اخروی، و بدون ضمانت اجرایی خارجی نیز می‌پردازد.

[ویرایش] اخلاق و حقوق در عمل

حقوق خدمت گزار و مددکار اخلاق در اجرا و توسعهٔ عدالت اجتماعی است که از ارزش‌های اعلای اخلاقی محسوب می‌شود، و اخلاق نیز با نقش پیش گیرنده اش کارامد ترین یاور علم حقوق در استقرار و توسعهٔ عدالت اجتماعی ست.

[ویرایش] اخلاق و عرفان و فلسفه

عرفان دو بخش است: عرفان نظری مربوط به تفسیر هستی، یعنی خدا، جهان و انسان است که با فلسفه نزدیکی‌هایی دارد. نقش زیربنایی فلسفه در اخلاق باعث رابطهٔ این دو نمی‌شود. بخش عملی عرفان (سیر و سلوک) که بیان گر وظایف انسان در روابط او با خود، خدا، و دیگران است، موفّق ترین و جدّی ترین روش تربیت در اخلاق اسلامی ست. این بخش از این صحبت می‌کند که سالک برای رسیدن به قلهٔ بلند انسانیت (توحید)، باید از کجا آغاز کند، چه مراحلی را بپیماید و چه حالت‌هایی در این بین به او دست می‌دهد. همهٔ این مراحل باید با اشراف و مراقبت انسان کاملی که خود این راه را طی کرده و از راه و رسم منزل‌ها آگاه است، همراه باشد.[۱۰]

[ویرایش] فلسفهٔ اخلاق اسلامی

از دیدگاه اسلام اخلاق مطلق است. یعنی جاودان و عام است. نه مخصوص زمان و مکانی خاص. زیرا اعمالی هستند که خوبی و بدی آنها قرارداری نیست. بلکه ذاتی ست. مثلاً دروغ ممکن است در شرایطی اضطراری حتی توسط اسلام مجاز شود. امّا این، تاثیر منفی دروغ را بر انسان از بین نمی‌برد

شرایط ارزشمندی عمل اخلاقی

  • عنصر فاعلی
    • آزادی و اختیار فاعل
    • انگیزه و نیّت فاعل
  • عنصر فعلی و عینی

شرایط مسئولیت اخلاقی

  • بلوغ
  • عقل
  • علم یا امکان تحصیل آن
  • قدرت
  • عدم اضطرار
  • عدم اکراه
  • قصد و تعمّد

ملاک شناسایی عمل اخلاقی

  • عقل
  • فطرت (دل)
  • وحی

در تزاحم ارزش‌ها، معیار ترجیح چیست؟

[ویرایش] اخلاق نظری اسلامی

[ویرایش] در حوزهٔ عام

فهرست صفات منفی. نام ملکه‌ای که در اثر اصلاح این صفت پدید می‌آید در کمانک آورده شده. رذایل حاصل از عملکرد اشتباه عقل

  • جهل {حکمت}
  • جربزه {حکمت}
  • شرک {توحید}
  • وَساوِسِ شیطانی و خَواطِرِ نفسانی
  • مکر و حیله

رذایل حاصل از عملکرد اشتباه وهم

  • وهم در ساخت عمل و جزییات تمام تصمیمات دخیل است. لذا صفت مهمی مختص به/مستقل از عملکرد اشتباه وهم *وجود ندارد.
  • رذایل حاصل از عملکرد اشتباه غضب
  • جُبن {شجاعت}: تشویش رسیدن ناخوشی
  • تهوّر {شجاعت}
  • خوف غیر خدا {اطمینان قلب}
  • ایمنی از مکر خدا {خوف خدا}: مرتبط با غرور
  • یاس خدا {رجاء خدا}
  • ضعف یا ذلت نفس {قوت یا عزت نفس}
  • دِنائَت همت {علو همت}: رضایت به اندک
  • بی غیرتی یا بی حمیّتی در دین و ناموس
  • عجله و شتاب {طمانینه و وقار}
  • سوء ظن به خدا {حسن ظن}
  • سوء ظن به خلق {حسن ظن}
  • غیظ یا غضب {عفو یا کذم غیظ}
  • غلظت یا درشتی در گفتار و کردار {مدارا}
  • کج خلقی {خوش خلقی}
  • عداوت و بغض {دوستی و حب}
  • عجب
  • حقیر شمردن خود {شکسته نفسی}
  • کبر
  • ذلت یا خواری {تواضع یا فروتنی}
  • افتخار یا فخر فروشی
  • بُغی یا سرکشی
  • خود ستایی
  • عصبیّت
  • کتمان حق {انصاف}
  • قساوت قلب

رذایل حاصل از عملکرد اشتباه شهوت

  • خمود {عفت}
  • شره {عفت}
  • شهوت جنسی
  • شکم پرستی
  • دنیا
  • غنا و بی نیازی {زهد}
  • حرص {قناعت}
  • طمع {استغنا یا قطع طمع}
  • بخل {سخاوت و ایثار [بالاترین درجه]}

رذایل حاصل از عملکرد اشتباه چند قوه

  • حسد {خیر خواهی یا نصیحت}
  • اهانت یا تحقیر {احترام یا تعظیم}
  • ظلم {عدل}
  • ترک اعانت مسلمین {اهتمام در قضای حوائج مسلمین}
  • قصور در امر به معروف و نهی از منکر
  • قهر {آشتی}
  • صلهٔ رحم {قطع رحم}
  • عقوق یا ناراحت کردن والدین
  • عیب جویی {عیب پوشی}
  • فاش کردن راز {راز داری}
  • سخن چینی یا نمّامی
  • افساد میان خلق {اصلاح میان خلق}
  • مراء و جدال و مخاصمه
  • شماتت
  • سخره یا استهزاء
  • مزاح و خندهٔ مفرط
  • غیبت مذموم/جایز/تجویز شده
  • دروغ یا کذب در مقام دین/رفتار/زبان {صدق یا راست گویی و توریه}
  • حبّ جاه و شهرت و ریاست {گمنامی و بی اعتباری و جاه/شهرت/ریاست خوب}
  • حبّ مدح و ثنا و کراهت ذم
  • انواع ریا {اخلاص}
  • نفاق ممنوع/استثناء
  • غرور
  • طول امل {قصر امل}
  • گناه و اصرار بر آن {استغفار و توبه و پشیمانی}
  • غفلت {مراقبه و محاسبه}
  • کراهت و تنفّر {محبت در خلوت یا عزلت/مخالطه}
  • اعتراض به تقدیر {رضا به قضا}
  • غم دنیا
  • بی اعتمادی به خدا
  • اعتماد به خلق
  • کفر نعمت {شکر نعمت}
  • جزع و بی تابی {صبر و شکیبایی}
  • فسق {عبادت}

[ویرایش] در حوزهٔ خاص

اخلاق دانش اندوزی اخلاق پژوهش اخلاق نقد اخلاق مناظره -- اخلاق معیشت اخلاق مال اندوزی -- اخلاق جنسی اخلاق زناشویی اخلاق خانواده اخلاق معاشرت دوستی و دوست یابی -- اخلاق سیاست

[ویرایش] تربیت اخلاقی

[ویرایش] اهمیّت

[ویرایش] از رهیافت‌های عقلی و روان‌شناسی

کتاب احلاق اسلامی، دیلمی، آذربایجانی، روش‌های زیر را برای چنین تربیت اخلاقی آورده:

  • ایجاد محیط تربیتی مساعد
  • تامین صحیح نیازها
  • روش تکریم شخصیّت
  • دعوت به ارزش‌های اخلاقی
  • پرورش نیروی عقلانی
  • روش عبرت آموزی
  • مداومت بر عمل
  • روش تشویق و تنبیه
  • نظارت بر خود
  • پرورش ایمان

[ویرایش] نظریه مزلو

طبق نظریه «سلسله مراتب نیازهای انسانی» (Hierarchy of Human Needs، معروف به هرم مزلو) که آبراهام هَرولد مَزلو روانشناس آمریکایی در سال ۱۹۵۴ در کتاب «انگیزه و شخصیت» منتشر کرد: سلسله مراتب نیازهای انسانی معمولاً به شکل یک هرم متشکل از ۵ یا ۷ طبقه ترسیم می‌شود. این سلسله مراتب از نیازهای ابتدایی در طبقه پایینی شروع شده و هرچه بالاتر می‌رود نیازهای پیچیده‌تر انسانی را معرفی می‌کند که به ترتیب عبارت‌اند از: نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای اجتماعی-احترامی و نیازهای خودشکوفایی. دو قسم اول در نظریات تمام روان شناسان قبل نیز بوده‌است. طبق نظریه مزلو، هر «نیاز» هرچقدر پایین‌تر قرار داشته باشد، قوی‌تر است و بدون ارضای نیازهای هر طبقه نمی‌توان به طبقه بالاتر دست یافت. شاید بپرسید چرا نظریهٔ یک دانشمند انسان گرا در تربیت اسلامی مطرح می‌شود؟ در جواب لزومی ندارد آنچه اسلام می‌پذیرد دیگران نپذیرفته باشند یا از آنها نباشند. قرآن می‌گوید: فلیعبدوا ربّ هذا البیت. الذی اطعمهم من جوع، و امنهم من خوف. یعنی معیشت و امنیت در راس نیازها و حقوق انسان قرار دارند، و بدون آنها انسان حتّی نمی‌تواند عبادت گرا باشد.

[ویرایش] از رهیافت عرفان عملی

عرفان عملی نظامی اخلاقی است که تلاش بسیاری برای ترسیم روشی مرحله به مرحله در سیر و سلوک اخلاقی نموده. قدمت این روش به زمان اندلس اسلامی و آعاز عصر تصوّف می‌رسد. کتاب گرانقدر منطق‌الطّیر از عطّار نیشابوری، نمونه‌ای از کتبی‌ست که در این باب نگاشته شده. مطالب زیر خلاصهٔ کتاب «تزکیهٔ روح، اثر سید جعفر رفیعی» ست. حجم عمدهٔ این کتاب توسط احادیثی پر شده که نویسنده با استفاده از آنها این روش را استخراج نموده‌است. مراحل تزکیه در این کتاب به این صورت بیان شده‌اند:

۱. بیداری یا یقضه

  • هدف این کشتی بیدار کردن انسان‌ها و هدایت آنها ست. لذا هیچ کس در این امواج پر تلاطم نیست که کمال طلبی درونی اش او را به سوی هدفی بخواند و قایق نجاتی از بیرون به سویش نیاید. هر کس در این جهان وسعی دارد و حجت به قدر وسع او بر او تمام می‌شود. اگر وقتی حجتی بر او تمام شد، تعلل کند، فرصت از دست رفته و غرق می‌شود. و هر کس بی تعلل فریاد نجات بزند، و برای نجات خود حرکتی بکند، دستش را می‌گیرند. الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا
  • وقتی فرد امام زمانش را با معرفتی راستین بشناسد به سرپرستی این کشتی در آمده.
  • پس از این فرد به وسیلهٔ زیارت و دعا و توسل می‌تواند با صاحب کشتی ارتباط برقرار کند و کمک بخواهد. ایشان او را می‌بیند و صدایش را می‌شنود. و اگر هم فرد صدای ایشان را نشنود، این لذت وصف ناپذیر به قلب او الهام می‌شود. و اگر به سبب بی نظمی در امور و حواس پرتی بخاطر غرق بودن در رذایل الهام را دریافت نکند مادامی که امام زمانش را با معرفتی راستین بشناسد بی یاور نمی‌ماند و کمک از راه‌های دیگر می‌رسد.

۲. یافتن استاد

  • در این کشتی کلاس‌هایی منظم و فشرده وجود دارد که پس از ایجاد آمادگی و ورزیدگی کامل در افراد آنها را با قایق‌های نجات برای نجات طوفان زدگان روانه می‌کنند.
  • امام زادگان عظیم الشاّن و رفیع المقام بازوان تربیتی ائمهٔ اطهار و امام زمان اند. عدّهٔ کثیری از آنها به واسطهٔ ظلم و جور خلفای ظالم صدر اسلام به شهادت رسیدند و باقی مامور تربیت غریقان طوفان غیبت کبری شدند. امام رضا فرمودند: «هر گاه خداوند این امر (معرفت امام و اطاعت از او) را روزی اولاد علی نماید دیگر ایشان با سایر مردم یکی نیستند.»
  • استاد باید محدَّث باشد. یعنی حقایق قرآن و معارف اهل بیت از سوی ائمه به او تفهیم و الهام شود. تا بفهمد کجا باید چه سخنی بگوید، و لیاقت تربیت انسان‌ها را بیابد.
  • امام حسن عسکری به نقل از امام صادق فرمودند: «مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صانِعاً لِنَفسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مخالِفاً لهَواهُ مطیعاً لِاَمرِ مولاه فَلَعَلّوا أن یُقَلِّدوهُ»
    • این حدیث هم بیانگر شرایط فقیه قابل تقلید و هم اساس این روش تزکیه‌است.
    • اشاره نشدن به مرحلهٔ محبت در این چهار جمله مثل این حقیقت است که به هیچ سربازی به خاطر شور و شوق قبل از شروع جنگ مدال نمی‌دهند.
  • در لزوم اطاعت از استادی که این راه را بشناسد، و پرهیز از خود رایی و خود محوری در این راه همین بس که تمام امراض جسمی و روحی جامعهٔ امروز ما از سرپیچی امت اسلامی از دستورات ائمه و بیرون شدن از کلاس‌های آموزشی امام زادگان و دخول به عصر سیاه غیبت کبری ست. و اگر چه این محرومیت اجتماعی ست، اما اگر فردی بیدار شود و نجات بخواهد، تنها پناه محکم قایق‌های نجات امام زادگان است.
  • کسی که بخواهد به قایق نجات سوار شود باید اوّلاً عقیدهٔ راسخ و قلبی به استاد داشته باشد و هرگز به او شک نکند، و با رعایت تقوای الهی به شایعات و حدسیّات مخصوصاً وقتی معرفت استاد از جانب ائمه به وی عطا شده باشد. چرا که به محض شک کردن دیگر خودش نمی‌تواند در این کلاس بماند. ثانیاً باید جان و مالش را در این راه خرج کند. «و جاهدوا باموالِکُم و انفُسِکُم فی سبیل الله». مانند اتومبیلی که صاحبش از آن برای حرکت استفاده می‌کند. نه این که آن را کنار جاده پارک کند و دائم برق بیندازد.

۳. بازگشت به سوی خدا یا توبه

  • انسان مانند ماشینی ست که وقتی در خواب غفلت است به جادهٔ انحرافی رفته و باید از این خواب برخیزد! باید او را صدا بزنند و بیدارش کنند و متوجه شود که به سمت مقصد نمی‌رود و باید به سمت جادهٔ اصلی باز گردد. این کار توبه یا بازگشت به سوی خداست.
  • پس از بیداری انسان نه می‌خواهد گناه کند و نه به این راحتی می‌تواند. کسی را که وسط خانهٔ آتش گرفته بیدار کنند بر نمی‌گردد درون آتش بخوابد. مگر آنکه هنوز خواب آلود باشد.
  • رانندهٔ ماشین وجود وقتی متوجه شد به مسیر اشتباه می‌رود باید ترمز کند و تمام ماشین را به سمت جادهٔ اصلی بر گرداند، و نمی‌شود مثلاً یک چرخ ماشین به سوی جادهٔ اصلی باز گردد و چرخ‌های دیگر بر نگردد.
  • پس از پایان توبه خداوند گناهان سالک بخشیده و آنها را جبران و تبدیل به اعمال نیک و پسندیده می‌کند. سالک از جهنم آزاد شده باید به سوی بهشت برود.

۴. صیانت نفس یا استقامت

  • انَّ الّذینَ قالوا ربُّنا الله ثم استقاموا فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون
  • سالک باید پیچ و مهره‌های ماشین را که در سنگلاخ‌های بیرون جاده شل شده طوری سفت کند که در مسیر اصلی هیچ گاه دوباره شل نشود. پس از این دیگر نباید خستگی برای فرد مفهوم داشته باشد.
  • استقامت یک روحیه‌است، ۴ ابزار است برای طی مسیر
    • قاطعیت: نباید آسان و به خاطر هر چیزی مانند شک‌های جزیی و اهداف فرعی دست از هدف برداری.
    • صبر: باید تحمل داشته باشی و تا رسیدن به مقصد حوصله کنی و خسته نشوی
    • محور: در زندگی فقط به خدا و قوای درونی خود اعتماد کنی و متکی باشی. و نه قوای برونی از قبیل موقعیت مالی و اعتباری خود یا دیگران. هر شرایط محیطی خوب نتیجهٔ یک رابطهٔ درونی خوب با خداست.
    • ترس: فقط از خدا بترسی. و اگر از چیزی غیر خدا بترسی، در مقابلش ضعف نشان خواهی داد و شیطان از همین ضعف تو استفاده کرده، بر تو قدرت خواهد یافت.
  • ایجاد این روحیات زمان و تمرین زیادی می‌خواهد. ولی بدست آمدن آنها فقط مقدمهٔ کند و کاو در معدن روح برای استخراج معارف عمیق قرآن و روایات است، که از عالم قبل در روح ما ذخیره شده.
  • مجاهده + عنایت: انتظار رسیدن به مقامات معنوی فقط با دعا و توسل، انتظاری تنبل پرور است. و «لیس للانسان الا ما سعی»

۵. حفاظت دین یا صراط مستقیم

  • محور تمام مراحل تزکیهٔ نقس و ترازوی سنجش خوبی و بدی افکار و اخلاق و اعمال انسان صراط مستقیم است.
  • الا لله الدین الخالص. دین خالص الهی نباید با نظرات و اختراعات فکری فلاسفه و عرفای بشری آمیخته شود.
  • «اگر می‌خواهید خود ساخته شوید باید ۱۰۰٪ تسلیم ائمهٔ عصمت و طهارت و کاملاً بی نظر باشید.» یعنی به جای دنبال کردن نظرات بشری برویم نظرات خدایی را بیابیم و محور قرار دهیم
  • «شیطان خود را در هر ذکر و دعایی داخل می‌کند مگر آنکه از جانب معصومین باشد و هرگز نمی‌تواند به آنچه از ناحیهٔ معصومین رسیده نزدیک شود».
  • کمال مانند پیشروی در جادهٔ مستقیم، و اعتدال مانند نگاه داشتن فرمان، برای خود داری از انحراف به راست یا چپ، دو ملاک سنجش صفات اند.

۶. محبت

  • اصلاح بینش و محبت: اینجا باید به همه چیز رنگی خدایی (صبغه الله) زد نگرش نسبت به همه چیز خدایی شده همهٔ محبت‌ها، حتی حبّ نفس در راستای محبت خدا قرار می‌گیرند، تا هر جا لازم شد تقویت و هر جا لازم شد تضعیف شوند.
  • تا اینجا نیکی‌ها رنج آمیز و بدی‌ها جاذب و لذیذ بودند. اما از این پس نیکی‌ها لذت بخش و بدی‌ها رنج آمیز به نظر می‌آیند. انگیزهٔ بدی از بین رفته، انگیزهٔ خوبی ایجاد می‌شود.
  • به سربازی که به جبهه می‌رود «مدال شور و شوق» نمی‌دهند. اما با همین عشق و محبت است که حماسه‌های تکرار نشدنی می‌آفریند.

۷. مخالفت هوی یا جهاد با نفس

  • رام کردن نفس و خواسته هایش؛ حتّی اگر در راستای خواسته‌های خدا باشند. چرا که این دو هرگز هم سنخ و قابل مقایسه نیستند.
  • تا دست یافتن به نفس مطمئنّه یا آرام و وارد شدن به گروه «بندگان خدا».

۸. عبودیت یا جهاد با شیطان... تا ربوبیت

  • ایجاد روحیهٔ عبودیّت، یعنی سر خود کار نکند و به جز به امر صاحبش عمل نکند.
  • در اینجا تزکیهٔ نفس پایان یافته، از این مرحله به بعد ابتدا با ارتقای مجدد بینش، فرد از دیدگاه دیگری بر مراحل قبل تجدید نظر می‌کند، و سپس مراحل دیگری را پیش روی خود می‌بیند، که فعلاً به منزلهٔ کمالات روحی از آنها یاد می‌کنیم، تا به مقام ربوبیت و خلیفه الله شدن برسد.
  • العُبودیه جوهرٌ کنهُها الرّبوبیه. بالا ترین مرحلهٔ عبودیت، ربوبیت است.
  • «اِنَّهُ لَیَتَحَبَّبُ إلَیّ بِالنّافِلَةِ حَتَّی اَحَبُّهُ فَاِذا اَحبَبتُهُ کُنتَ سَمعَهُ الِّذی یَسمَعُ بِه و بَصَرَهُ الَّذی یُبِصرُ بِه و لِسانُهُ الَّذی یُنطِقُ بِه و یَدَهُ الَّتی یُبطِشُ بِه...». «خداوند فرمود: هر آینه به وسیلهٔ مستحبات به من نزدیک می‌شود تا آنجاکه او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود. چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند. دست او می‌شوم که با آن می‌گیرد. اگر مرا بخواند اجابتش می‌کنم و اگر از من درخواست کند به او عطا می‌نمایم.»

[ویرایش] پاورقی

  1. ^ حدیث: «العلم ثلاثه: آیهٌ محکمه، سنّهٌ قائمه؛ فریضهٌ عادله». یعنی علم سه قسم است: اعتقادات، اخلاق، احکام. لغت علم به جای دین آورده شده تا تأکید شود که حساب دین به عنوان سرنوشت ساز ترین علم، از سایر علوم جداست. این تعریف از سوی ادیان شناسان صاحب تألیف در این زمینه نیز تایید شده.
  2. ^ ملا احمد نراقی پسر ملا مهدی نراقی ست (این دو به فاضلین نراقی نیز مشهورند. اکثر آثار ملّا احمد حتی از لحاظ مشابهت اسمی در ادامهٔ کار پدرش بوده. معراج السعاده نیز بازآفرینی فارسی کتاب پدرش جامع السّعادات است که مرجعی در مورد حدوداً ۷۲ ثفت اخلاقی بوده. ملاً احمد، سه فصل به ابتدای آن به عنوان کلّیات اخلاق و مقداری هم به انتهای آن در مورد تربیت اخلاقی افزوده. خلاصهٔ دقیقی از این سه فصل بسیار پر بار را در ادامه خواهیم آورد.
  1. ^ البته گاه در فقه، احکام دستوری غیر الزامی (مسحب و مکروه) را احکام اخلاقی یا آداب می‌خوانند و ملاک ورود در حوزهٔ فقه را الزامی بودن ان می‌دانند. این کاربرد صرفاً اصطلاح خاص است و با تلقّی متعارف از اخلاق نمی‌سازد.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 12:22  توسط شاهو شريفي  | 

تفکیک اخلاق اسلامی

اخلاق اسلامی مجموعه‌ای است از تمام مطالب مرتبط به اخلاق و مخصوصاً علم اخلاق که به جهان اسلام و فرهنگ اسلامی منتسب اند، صرف نظر از این که با اخلاق در حوزه‌های دیگر کمابیش دارای مشترکاتی باشد[۲].

اهمیت تفکیک

  1. از آنجا که اسلام دینی است که مدّعی کمال است و هر دینی جز اعتقادات شامل اخلاق و احکام[۱] است؛ و نیز چون اخلاق دانشی پیچیده و از دیدگاه اسلام بسیار ضروری ست؛ ارائهٔ یک نظام معیّن از دستورات اخلاقی و حتی مبانی و روش تحقیق در اخلاق از سوی یک مسلمان وظیفهٔ اسلام دانسته می‌شود.
  2. از لحاظ علم معرفت شناسی اخلاق اسلامی بر اساس قرآن از روش‌هایی خاص برای مطالعهٔ اخلاق استفاده می‌کند، که توضیح خواهیم داد.

منابع و رهیافت‌ها

  • یحیی بن عدی بن حمید بن زکریا (۳۶۴ هجزی قمری)، تهذیب الاخلاق

رهیافت عقلی، فیلسوفانه، یونانی، سقراطی

  • تهذیب الاخلاق و طهاره الاعراق نوشته ابو علی احمد بن محمد مسکویه (۳۲۰ تا ۴۲۱ هجزی قمری)
  • اخلاق ناصری، خواجه نصیر الدین طوسی (۵۹۷ هجزی قمری)
  • تا حد زیادی: جامع السعادات نوشته ملا مهدی نراقی به عربی
  • معراج السعاده اثر ملا احمد نراقی [۲]

رهیافت نقلی

  • معراج السعاده

رهیافت عارفانه یا عرفان عملی

  • منازل السّائرین، خواجه عبد الله انصاری، و بسیاری از متون نثر در موضوع تزکیه و تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله و توحید (عرفانی) و فناء فی الله
  • مثنوی مولوی، منطق الطّیر عطّار نیشابوری، و و بسیاری از منابع معترب شعر فارسی با مضامین معنوی و عرفانی

رهیافت روان شناسی

  • اخلاق اسلامی، احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی
  • بهشت اخلاق، بررسی ۳۱۳ واژهٔ اخلاقی، اثر مهدی نیلی پور

مبانی اخلاق اسلامی

اخلاق اسلامی بر پایهٔ معرفت شناسی اسلامی، فلسفهٔ اسلامی و انسان شناسی ست

روش معرفت شناسی در اخلاق

از دیدگاه معرفت شناسی، اخلاق اسلامی علاوه بر معرفت حسی و عَقلی که پیش از اسلام استفاده می‌شد، از معرفت نَقلی و وحیانی و حدیثی) نیز برای شناخت استفاده می‌کند.

  1. با حس، رفتارهای روزمره و قابل مشاهده را مطالعه می‌کند
  2. با عقل، احکام و قواعد کلی اخلاقی را مطالعه می‌کند. (اخلاق عقلی)
  3. با وحی و نقل که به عنوان نوع دیگری از برهان در قضایا استفاده می‌شود. (اخلاق نقلی)

روش محوری در اخلاق اسلامی روش عقلی ست. دو روش دیگر به عنوان شواهد اظافی به کار می‌روند. لذا شباهت زیادی بین اخلاق اسلامی و اخلاق یونانی وجود دارد. اما تفاوت آن با مکاتب اخلاقی جدید (مدرن) چنان بنیادی ست که شباهت این دو بسیار کم است. مثلاً بسیاری از مکاتب اخلاقی نوین از عقل به عنوان ابزار معرفتی استفاده نمی‌کنند.

کاربرد فلسفه در اخلاق

فلسفهٔ اسلامی با سه گرایش مشایی، اشراقی و صدرایی شامل جهان شناسی ست که تاثیر مستقیم بر علم اخلاق دارد. در اخلاق اسلامی جهان قسمت مادی و قسمت‌های غیر مادی خصوصاً قسمت معنایی یا عقلانی. موجوداتی که در این قسمت اند می‌توان روح، قوانین جهان، عقل غیر استدلالی، و فرشتگان (مجریان قوانین جهان) اشاره کرد (منبع: فلسفهٔ ابن سینا)

بعضی مباحث وجود شناسی هم در اخلاق نقش مهمی دارد. مثلاً: اتحاد عاقل و معقول، تشکیک در هستی، حرکت جوهری، مابعد الطبیعه یا متافیزیک، ماوراء طبیعت

 کاربرد انسان شناسی در اخلاق

هم فلسفه و هم معرفت شناسی در انسان شناسی کاربرد دارند و انسان شناسی هم در اخلاق اسلامی کاربرد دارد.

یکی از مهم ترین موضوعاتی که در جهان بینی هر مکتب مورد توجه قرار دارد، شناخت انسان از دیدگاه آن مکتب است. هر مکتب با شناختی که از انسان و استعدادهای خاص او به دست می‌دهد، به سوالات اجتناب ناپذیری پاسخ می‌دهد. سوالاتی که از دیرباز دربارهٔ انسان مطرح بوده‌است. پاسخ به این سوالات، با بینش هر مکتب نسبت به جهان هستی ارتباطی تنگاتنگ دارد.

انسان از جنبه‌های گوناگونی موضوع علوم مختلف قرار می‌گیرد. روان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، اخلاق، دانش پزشکی و زیست شناسی علومی هستند که هر یک وجود انسان را از دیدگاهی ویژه مورد بحث قرار می‌دهند. اما نچه در انسان شناسی از اهمیّت ویژه برخوردار است، شناخت و اعتقاد به ابعاد دو گانه وجود انسان، یعنی بدن و بعدی جز آن است که روح نامیده شده.[۳]

بدن، موجود مادی و مربوط به عالم طبیعت است و نفس انسانی، موجودی فوق طبیعی و عقلی است. بدن انسان را با حس و نفس او را با عقل می‌توان شناخت. بعد عقلانی وجود انسان با ذات و هویت او در ارتباط است و با وجود دیدگاه‌های مختلفی که درباره ارتباط نفس و بدن مطرح است، می‌توان گفت: نفس جنبه عالیتر و برتر وجود انسان را تشکیل می‌دهد؛ به گونه‌ای که لذت، سعادت، کمال و خیر حقیقی انسان به این بعد از وجود او مربوط می‌شود. اثبات مراتب سه گانه وجود انسان؛ یعنی حس، خیال و عقل، تبیین رابطه میان این مراتب بر اساس حرکت جوهری و جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس، از مؤثرترین مسائل انسان شناختی در علم اخلاق است.[۴]

 شناخت اخلاق اسلامی

 ویژگی ها

شناخت ویژگی‌های هر پدیده‌ای قبل از تعریف، ما را در رسیدن به تعریفی جامع و مانع و مختصر از آن یاری می‌کند. چیزی که به چند دلیل به آن نیازمندیم:

  1. دشواری‌های زبانی و پیچیدگی‌های مفاهیم علوم انسانی
  2. دشواری تعریف یک علم، خصوصاً توسط مرزهای آن. امر که باعث تکیه بر موضوع علم به جای مرزهای آن در امر در تعریف است
  3. درک شباهت و تفاوت علمی با علوم دیگر

در بینش اسلامی ابعاد انسان دو تاست:

جسم یعنی بخش ماده‌ای انسان
نفس یا روح یا قلب یا دل یا جان یعنی بخش معنایی انسان. این قسمت شامل ۲ نوع قوه‌است:
قوای خدمت گر تباتی، حیوانی، انسانی
قوای گرایش زا، یا روان، که عامل علاقه، لذت، رنج، و اعمال، از جمله اعمال اخلاقی اند

بنابرین صفات انسان هم دو نوع است: خَلق و خُلق

خَلق یا ظاهر یا صورت یعنی صفات مربوط به جسم
خُلق یا باطن یا سیرت یا عادت یا صفت یعنی صفات مربوط به روح. خُلق از نظر دوام دو نوع است: فضیله و رذیله. اغلب هر عمل اخلاقی به دلیل شرایط فعلی، مقداری از هر یک را دارد، اما صفات مورد بحث در اخلاق، اغلب به وضوح قابل قضاوت و به سختی قابل عمل اند
صفت فضیله یا زیبا یا خوب یا درست یا پسندیده
صفت رذیله یا زشت یا بد یا غلط یا ناپسند
خُلق از نظر دوام دو نوع است: ملکه و حال
ملکه یعنی صفت مداوم و مستمر و دیر زوال ایجاد شده در نفس.
حال یعنی صفت نامداوم و نامستمر و زود زوال ایجاد شده در نفس.
مثلاً شخصی که یک بار لبخند می‌زند یا فریاد می‌کشد تحت تاثیر حال چنین کرده. کسی که دائم لبخند می‌زند یا فریاد می‌کشد ملکهٔ خوش خلقی یا بدخلقی را دارد.

 موضوع

موضوع هر علمی عبارت است از چیزی که در آن علم از عوارض ذاتی بلاواسطه یا با واسطهٔ آن بحث می‌شود.

مرسوم است که در شروع هر علمی موضوع و محور اصلی ان علم را به دلایل زیر معلوم نمایند:

  1. در صورت شناخت موضوع یک علم، فرد فراگیر محور اصلی مباحث را شناخته و در حین یادگیری، حول آن متمرکز می‌شود.
  2. در صورت خروج بحث از موضوع، فراگیر می‌تواند متوجّه آن شود
  3. گاهی برای تعیین شرافت، مرتبه، درجه، و رتبهٔ علوم از اهمیّت موضوع ان علم استفاده می‌شود. مثلاً موضوع علم اخلاق درمان روح و موضوع علم طب، درمان بدن است. و چون روح بر بدن برتری دارد، علم اخلاق نیز بر علم طب برتری دارد.

موضوع علم اخلاق، ملکات انسان (بخشی از خُلق او) است که به واسطهٔ روان به وجود می‌آیند و در روح اثر می‌گذارند و حفظ و ضبط می‌شوند

تعریف

با توجه به {ویژگی‌های علم اخلاق و} منابع کلاسیک و متعارف آن رد حوزهٔ علوم اسلامی و دقّت در موارد کاربرد آن در قرآن و حدیث علم اخلاق را می‌توان به شرح زیر تعریف کرد:

« علمی که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختیاری متناسب با آنها را معرّفی کند و شیوهٔ تحصیل صفات نفسانی خوب و انجام اعمال پسندیده و دوری از صفات نفسانی بد و اعمال ناپسند را نشان دهد[۵][۶][۷][۸]  »


[ شباهت و تفاوت و ملازمت با علوم دیگر

این بررسی از دو جهت مفید است: اولاً از جهت شناسایی هر چه بهتر مرزهای این دانش. و دوّماً شناسایی قسمت‌هایی از این علم که با علوم دیگر مشترک اند، به روشی استثنایی[۹]

اخلاق نظری و فقه

علم فقه اعمال انسان را از دو دیدگاه داوری می‌کند: یکی آثار اخروی آن، که با احکامی چون واجب و حرام تعیین می‌شود؛ و دوّم آثار دنیوی آن با احکامی چون صحت و بطلان. فقط دستهٔ اول ماهیت اخلاقی دارند و در اخلاق بررسی می‌شوند. دستهٔ دوم ماهیت حقوقی دارند. [۳]

اخلاق نظری و حقوق

موضوع علم حقوق قوائد کلّی و الزام آور اجتماعی ست که اجرای آن از سوی دولت و قدرت حاکم تضمین شده، است. اما علم اخلاق به قوائد فردی، اخروی، و بدون ضمانت اجرایی خارجی نیز می‌پردازد.

اخلاق و حقوق در عمل

حقوق خدمت گزار و مددکار اخلاق در اجرا و توسعهٔ عدالت اجتماعی است که از ارزش‌های اعلای اخلاقی محسوب می‌شود، و اخلاق نیز با نقش پیش گیرنده اش کارامد ترین یاور علم حقوق در استقرار و توسعهٔ عدالت اجتماعی ست.

 اخلاق و عرفان و فلسفه

عرفان دو بخش است: عرفان نظری مربوط به تفسیر هستی، یعنی خدا، جهان و انسان است که با فلسفه نزدیکی‌هایی دارد. نقش زیربنایی فلسفه در اخلاق باعث رابطهٔ این دو نمی‌شود. بخش عملی عرفان (سیر و سلوک) که بیان گر وظایف انسان در روابط او با خود، خدا، و دیگران است، موفّق ترین و جدّی ترین روش تربیت در اخلاق اسلامی ست. این بخش از این صحبت می‌کند که سالک برای رسیدن به قلهٔ بلند انسانیت (توحید)، باید از کجا آغاز کند، چه مراحلی را بپیماید و چه حالت‌هایی در این بین به او دست می‌دهد. همهٔ این مراحل باید با اشراف و مراقبت انسان کاملی که خود این راه را طی کرده و از راه و رسم منزل‌ها آگاه است، همراه باشد.[۱۰]

 فلسفهٔ اخلاق اسلامی

از دیدگاه اسلام اخلاق مطلق است. یعنی جاودان و عام است. نه مخصوص زمان و مکانی خاص. زیرا اعمالی هستند که خوبی و بدی آنها قرارداری نیست. بلکه ذاتی ست. مثلاً دروغ ممکن است در شرایطی اضطراری حتی توسط اسلام مجاز شود. امّا این، تاثیر منفی دروغ را بر انسان از بین نمی‌برد

شرایط ارزشمندی عمل اخلاقی

  • عنصر فاعلی
    • آزادی و اختیار فاعل
    • انگیزه و نیّت فاعل
  • عنصر فعلی و عینی

شرایط مسئولیت اخلاقی

  • بلوغ
  • عقل
  • علم یا امکان تحصیل آن
  • قدرت
  • عدم اضطرار
  • عدم اکراه
  • قصد و تعمّد

ملاک شناسایی عمل اخلاقی

  • عقل
  • فطرت (دل)
  • وحی

در تزاحم ارزش‌ها، معیار ترجیح چیست؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 18:16  توسط شاهو شريفي  | 

متاسفانه من بسیار انسان هایی را دیدم که تعبیر درستی از اسلام ندارند و بسیارشان اسلام زده شده اند و فقط مسلمانی را در ریش و کفش های مدل قیصری و استغفرالله گفتن جستجو می کنند. البته قصد من از این نوشته توهین به این افراد نیست و نمی خواهم آنان را کافر خطاب کنند زیرا معمولا در هر عصری افرادی که  به عموم مردم می گویند شما کافرید خودشان از مفسدین فی الارض هستند. شعری در این زمینه است:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند.

گر به خلوت می رسند آن کار دیگر می کنند

*********

پرسشی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟!! 
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 20:16  توسط شاهو شريفي  | 

انواع اخلاق :

اخلاق اجتماعی

شامل مطالبی پیرامون اخلاق اجتماعی مانند: ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن، رابطه انسان با محيط، دنياگرايى و دنيا پرستى، امر به معروف

اخلاق الهى

شامل مطالبی پیرامون اخلاق الهى مانند: رابطه انسان با خدا، معرفت خدا، ريا، نااميدى از رحمت خدا، محبت خدا

اخلاق فردی

شامل مطالبی پیرامون اخلاق فردی مانند: رابطه انسان با خود، غريزه، گرايش اخلاقى، حرص
اخلاق و انسان شناسى
شامل مقالاتی پیرامون انسان شناسی مانند: رابطه انسان و خود، انسان كامل از ديدگاه روان‏شناسى و صدر المتالهين، فطرت و شخصيت، انسان و اخلاق در نظام اسلام

اخلاق و روان شناسى

شامل مقالاتی پیرامون روان شناسى از جمله: پيشفرض هاى روان‏شناسى اسلامى، تفاوت ديدگاه روان شناسى اسلامى و روان شناسى جديد كلاسيكى، به سوى سلامت روان

اخلاق و سياست

شامل مطالبی پیرامون اخلاق و سياست مانند: تفكيك ناپذيرى سياست از اخلاق در اسلام، سياست و اخلاق دو ركن شجره طيبه، اخلاق سياسى اجتماعى كارگزاران درنهج البلاغه

حوزه هاى اخلاقى

بررسی حوزه های مختلف اخلاقی مانند: حوزه اقتصادی، مدیریت، اخلاق مبلغ، عالمان

راه هاى تهذيب و پرورش اخلاقى

شامل مقالاتی با عنوان راههاى پرورش اخلاقى، شیوه‏هاى تهذيب اخلاقىازنظرغزالى وفيض و خودسازى, نخستين گام اصلاحات

فرهنگ اخلاق

شامل مقالاتی مانند: قلب، فطرت و تامل اخلاقى از نظر غزالى

قران واخلاق

شامل مقالاتی با عنوان قرآن و حقوق انسان، مطهرى و فطرت در قرآن و قرآن و اخلاق از منظر امام خمينى.

كليات علم اخلاق

شامل مطالبی پیرامون كليات علم اخلاق مانند: تعريف علم اخلاق، رابطه دين و اخلاق، تاريخچه علم اخلاق، رابطه اخلاق وعلوم ديگر

مجموعه مقالات

شامل ده ها مقاله پیرامون مباحث اخلاقی مانند: اثر متقابل فقه و اخلاق در یکدیگر، آثار روانی-اجتماعی خدا باوری

محاسبه نفس شامل مقالاتی مانند راه هاي محاسبه نفس، مراحل محاسبه نفس و مبارزه با خواهش هاى نفسانى.

نفس شناسى

شامل مقالاتی پیرامون نفس شناسی مانند: براهين ابن سينا در اثبات وجودنفس انساني، كيفيت ارتباط ساحتهاى وجود انسان، معانى نفس در علم‏النفس از ديدگاه قرآن،شناخت نفس

اخلاق اسلامي(رويكرد و كاركرد) ده ها مقاله پيرامون رويكرد و كاركرد اخلاق اسلامي مانند: ملاك ارزش گذارى افعال، اطلاق يا نسبيت اخلاق از نگاه مفسران

راه هاى تهذيب و پرورش اخلاقى

شامل مقالاتی با عنوان راههاى پرورش اخلاقى، شیوه‏هاى تهذيب اخلاقى از نظرغزالى وفيض و خودسازى نخستين گام اصلاحات.

مباني علم اخلاق

تعدادي مقاله پيرامون مباني علم اخلاق مانند: اخلاق و دانشهاي مرتبط با آن، استقلال اخلاق در کشف گزاره هاي اخلاقي

مباني علم اخلاق

مقالاتي منتخب از نشریات پيرامون مباني علم اخلاق مانند: اخلاق هنجاري و اخلاق کاربردي، پلوراليسم اخلاقي، رفتار امام رضا (ع) با مردم

علم و عقل در ايجاد اخلاق حسنه

حیاتی ترین مسئله و مفهوم و با ارزش ترین جوهر و زیباترین واژه در پساوند انسان اخلاق است و بدون اخلاق انسان ناتکمیل و ناقص خواهد بود.

در معروضات قبلی اشارات و مکث های در مورد خودشناسی و خود یابی فردی و اجتماعی غرض توضیع اهداف عالی انسانیت بعمل آمد و ضمنا اهداف عالی خلقی انسان با اسناد و دلائیل نقلی وعقلی به بیان گرفته شد.
 با اندک تعمق تناست ها ورابطه ها از خلال بحث ها در ذهن سوالاتی را تداعی میکند. الزاماً باید این نسبت ها به بحث گرفته شود تا موضوع خوبتر روشن و انکشاف کند، من بعد انشا الله.
 چون داریم وارد مرام اصلی شویم، با تفرع شاخه های بحثی هر چند تا حدی مخل فهم اصل موضوع نسبت دور شدن از متن سخن شود، با آنهم شاخه های متفرع از بحث را یا در مقدمه یا در متن مرام در چهارچوب جملات متعرضه به خدمت عرض خواهیم نمود  زيرا به اصل مرام و توضیح شاخه های که از آن متفرع می شود. برای فهما شدن موضوع کمک نموده از بیگانگی مطلب ميکاهد. آن الزامات علمی ومنطقی را با مراعات اصل حکمت وفلسفه آن در حیط صلاحیت فهمی، توان قلمی و بضاعت ادبی از منابع معتبر تتبع همگام با اصل مرام عرض و تقدیم خواهد شد، در بحث عقل وعلم مطرح می شود.
 شاخه متفرع از بحث عقل - علم است. لازم می باشد تا، دانسته شود علم چیست و کدام تعریف منطقی و فلسفی دارد یا نه؟! اهل لغت و اصطلاح گران به آن چه جایگاه و تعریفی داده اند.  چون بحث عقل، توضیح علم را وارد الزام می سازد، چه رابطه درمیانه وجود دارد؟
در رابطه باید عرض نموده که عقل و علم در ایجاد اخلاق روابط تنگانی داشته و دايماً تعامل در بین شان حاکم است و منظور ما هم از همه مقدمه چینی ها و پیش گفتار ها فقط تثبیت انسان و شرف اوست و مبنای شرف او اخلاق حسنهء او است، ميباشد، طولانی بودن مقدمه ها اکثزاً سوال برانگیز بوده که چرا مقدمه ها فشردگی خاص طبعی خود را مطابق اصول نگارش ندارد؟!
و این منظور یعنی وارد شدن به بحث اخلاق بدون ایجاد پلی از مقدمه ها ممکن نبود و ممکن نیست، این مقدمه ها برای ما حیثیت پل برای ورود به جغرافیای مرام و به شما جوانان عزیز حیثیت راهنما و افزاری برای سهل فهمیدن مرام  را دارد. از پل ایجاد شده، وارد اصل مرام یعنی اخلاق می شویم که اخلاق زیر بنا واساس شرافت انسانیت است.
 آنچه که اخلاق را حسنه می سازد عقل و علم می باشد که هم آهنکی شان گراف اهلیت و اعتبار شخصیت انسان را تعین میکند. همه انسانها ادعای با شخصیت بودن را ميکنند، اما شخصیت لنگی، دریشی یا نیکتایی نیست که به پول خریده شده، به شخص مورد نظر پوشانده شود مثل انسان بی لنگی، لنگی دار یا دریشی دار ویا نیکتایی دار شود. شخصیت شدن از همه "شدن" ها سخت تر است.
اخلاق حسنه یکی از پیش زمینه های ظرفیت شخصيت انسان است که این ارزش از هم آهنگی علم و عقل در بعد معنویت ها حاصل می شود. هر یک علم و عقل درجات تاثیر خود را دارد که عقل نسبت به علم پیش گام تر در موضوعات مطروحه است. چرا که شرافت علم بموجودیت عقل است. اگر عقل نباشد، علم در جوهر انسان قابل تصور نیست زیرا عقل سر چشمه، سرآغاز واساس علم است ونسبت خورشید با نور و نسبت درخت با میوه و نسبت چشم با دیدن را دارد.
 و اما علم در لغت دانش – آگاه شدن و دانستن بوده و در اصطلاح اهل منطق عبارت از صورت حاصله در نزد عقل است، علم با پساوند مختلف، تعریف های مختلف، انواع و اقسام مختلف را به خود می گیرد مانند علم معانی و بیان، علم تفسیر و فقه وغیره.
 مامطابق نظر اهل منطق نفس و مطلق علم را بدون قیود پساوندی به بحث می گیریم. اهل منطق در باره علم چنین توضيح می دهند:
« وفتی چیزی در برابر آینه قرار می گیرد، صورتی از آن در آینه نقش می بندد. ذهن هم مانند آینه صورت پذیر است همین که به چیزی توجه کند صورتی از آن را به خود منعکس می سازد با این تفاوت که آینه تنها صور محسوسات "مرئیات، مسموعات، ملبوسات، مزئوقات و مثمومات" را منعکس می سارد و اما در ذهن انسان علاوه بر صورت های محسوسات، صورت های معقولات نیز به وجود می آید. هم چنان که مير سيد شریف  رح می فرمایند: بدان که آدمی را قوتی است دراکه،  که منتقش می گردد در وی صورت های اشیا چنان که در آینه. مگر در آینه صورت محسوسات حاصل می شود و بس و اما  در قوه مدرکهء انسان حاصل می شود صور محسوسات و معقولات.
محسوس آن است که به یکی از حواس پنج گانه درک می شود. توسط این حواس صورت ها، صدا ها، بوی ها، مزه ها و نرمی و درشتی وغیره درک ميشود. و معقول، آنست که به یکی از این حواس درک نه شود.
 صور معقول از قبیل علم و مفاهیم کلی مانند مفهوم انسان بطور کلی بدون اراده صورت های نوعی انسان فرداً فردآ ویا اراده مفهوم مکتب و مسجد بدون اراده شکل و صورت فلان مسجد و يا فلان مکتب. یعنی علم به مفهوم شی بدون اراده شکل فزیکی شی.
 تفاوت عمده دیگر ذهن با آینه این است که آینه فاقد شعور است. در صورتی که ذهن آنچه در آن نقش می بندد آگاه هست و در صورت های خود به تغیير و تصرف دست می زند و به صورت تازه که نتیجه نام دارد دست می یابد. نتیجه گرفتن از محسوسات و معقولات خاصه ذهن و عقل بشریت بوده  در مسیر علم و تجربه از مجهولات تاریک وارد معلومات روشن می شود.
 حیاتی ترین مسئله و مفهوم و با ارزش ترین جوهر و زیبا ترین واژه در پساوند انسان اخلاق است و بدون اخلاق انسان ناتکمیل و ناقص خواهد بود. ضروراست که اخلاق را بدانیم که معنی لغوی واصطلاحی آن چیست؟

معنی لغوی اخلاق که جمع خُلق بوده و خلق بمعنی خوی و عادت است. خوی وعادت انسان که اراده انسان در فعل و انفعال آن نقش داشته باشد از دو منبع اخذ فیض میدارد. آن دو منبع عبارت از فطرت و تربيت میباشد که به تعبیر علمی اش تکوینی و تشريعی میباشد. "قبلاً دربحث جداگانه ای دراين مورد تشریح لازمه داده شده بود"
 در اخلاق، انسانیت مثل سائر جواهر و ذات ها خوب و بد حضور دارد. طوریکه "سؤاخلاق" با "اخلاق حسنه" در تقابل است، چندین قوه در چوکات نفس در ذات انسان حضور دارد. اگر این قوه ها در برج های کنترولی به حد لازم کنترول نشوند مثل برق، زیادی و کمی آن در حیات فردی و اجتماعی بحران می آفریند.
سؤ اخلاق یعنی از علم و عقل بحد لازم در کنترول و تهذیب غریزه ها استفاده نه شده باشد انسان در محدوده جنس حیوانیت باقی میماند. لطف حضرت مولانای رومی بلخی که می فرمایند: از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست. اشاره به ملول شدن انسانهایکه در مقام عالی انسانیت هستند از انسانهای که در استفاده از جوهر علم و عقل بحد مطلوب ولازم در ارتفای اخلاق شان در مقام انسانیت ناکام بوده اند، می باشد. سؤ اخلاق مشکل عمدهء جوامع بشری ميباشد. برای روشن شدن بيشتر حدود سؤ اخلاق و اخلاق حسنه به تعریف جایگاه اخلاق حسنه اکتفا میداریم که همه چيز از همین فرمول جواب خود را می گیرد.

حسن خلق بمثابه یک ترکیب عالی از معنویت ها بلند ترین عنوان را در دفترچه حیات انسان در باب شرافت و فضیلت شخصیت انسان دارد. شاهد مدعای ما مهربانی حضرت خداوند (ج) برای رسول گرامی اش که می فرماید:« ای محمد! (ص) به راستی تو بر اخلاق بس عظیم و ستوده هستی » و حضرت محمد (ص) خلق عظیم و اخلاق حسنه را که حضرت خداوند (ج) ستوده است اینطور به بیان می گیرند:-
اخلاق حسنه عبارت از «گذشت، سهل گیر بودن، دستور به کار های نیک، از نادان چشم پوشی کردن، صله رحم و بجا آوردن حق و پاس دوستی از کسانیکه با شما قطع رابطه کرده اند به عبارت دیگر وصل جستن با کسانیکه قطع رابطه می کنند. عفو کردن کسانیکه ظلم روا میدارند و نیکی کردن با کسانیکه بدی می کنند.
 و اما اخلاق حسنه از نظر علمای بزرگوار اخلاق، فلسفه و حکمت تعریف های زیادی دارند که با پرهیز از تطویل کلام آنچه از تعریف های متعدد ایشان مستفاد می شود، فشرده و خلاصه آن اینست که:
مراعات تناسب به ملاک ومعیارهای معنویت به کمک وجدان اخلاقی و به روشنی علوم و معرفت به قوت و قدرت عقل - محصول این تناسب اخلاق حسنه میباشد. حضورعقل منحیث حاکمیت و حضور وجدان منحیث حکمیت و علم منحیث روشنگر و رهنما در سرزمین پهناور وتار یک زندگی با موجودیت اژدهای غضب و خشم، طوفان متلاطم و حد ناشناس شهوت درزندگی شرط اساسی در تکوین اخلاق حسنه مطرح است. با این مقدمه به نبیجه می رسیم که در کمال حسن خلق چهار اصل منحیث چهار رکن ضرورت می باشد:
1    علم
2    خشم و غضب
3    شهوت
4    عدل و توازن در بین این قوا
زشتی و زیبائی، این ارکان چطور فهمیده می شود؟! به توضيح ذیل توجه فرمائید:

علم زمانی نیروی خوب و زیباست که بتواند تفاوت ها را از لحاظ حسن و قبح ذاتی اشیاء بیان بکند.
نیروی خشم وغضب هنگامی مطلوب و زیباست که هیجانات کلاً بمعیارعقل و حکمت تنظیم شده باشد و هم چنان حسن شهوت به حکمت زیر فرمان عقل بوده به تمام میل های خواب و بیدار غریزوی نفس و به سائر مشترکات حیوانی با اصل منطق و فلسفه حاکم باشد. و اما عدل و ميزان حاکميت آن در حفظ نظم – تعادل- تناسب و توازن قوای قهريه بدون افراط و تفريط باشد. زمانيکه هماهنگی ميان قوا ايجادشد، محوريت عقلانی وعلمی در وجود و جوهرانسان با اخلاق حسنه، شخصيت انسان را زينت می بخشد و درمعنای انسانيت شخصيت مطرح ميشود

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:13  توسط شاهو شريفي  | 

چکيده

«اخلاق» جزو نادر واژگاني است که در ديدگاه عالمان و فلاسفه ي شرق و غرب از جايگاه والايي برخوردار است . انديشمندان متناسب با جهان شناسي و انسان شناسي خاصي ، به بحث درباره ي اخلاق و فلسفه ي اخلاق پرداخته اند. بدين سبب ، نگارنده ، در کاوشي دوباره «چيستي اخلاق و فضايل اخلاقي» را موضوع بحث قرار داده ، تا مدخلي براي مباحث اصلي اخلاقي قرار گيرد.
در اين مقاله ،واژه هاي اخلاق و فضايل اخلاقي از نظر لغت و اصطلاح بررسي و به تعداد از تعاريف مهم آنها ، که از سوي انديشمندان اخلاقي ارايه شده ، اشاره گرديده است . در پايان نيز جمع بندي و نتيجه گيري مباحث آمده است.
واژه هاي کليدياخلاق ، فضايل ، رذايل ، ملکات ، اصول فضايل.

مقدمه

موضوع «اخلاق» و پرداختن به درون ، از جايگاه والايي در نزد عالمان و فلاسفه ديني و غيرديني برخوردار بوده و هست.
از ديدگاه اسلام نيز انسان از دو بعد جسماني و روحاني تشکيل شده ، که اصالت با بُعد روحاني او است ؛ بنابراين خودشناسي و خودسازي در مکتب اسلام از اهميت بسزايي برخوردار است .
اخلاق ، بنا به تعريف شايع آن ، مشتمل بر فضايل و رذايلي است که بُعد روحاني انسان را شکل مي دهد و منشأ بروز رفتارهاي متناسب با آن مي شود. بدين علت ، شناخت فضايل اخلاقي و عمل به آنها داراي اهميت و ضرورت غير قابل انکاري است ؛همچنين شناخت رذايل اخلاقي و اجتناب از آنها.
با مراجعه به متون ديني به ضرورت شناخت اخلاق و آرايش به فضايل و پيرايش از رذايل بيشتر پي مي بريم. خداوند متعال پس از سوگندهاي فراوان ، پاکسازي درون را سبب رستگاري انسان ها بر مي شمارد:«... که هر کس نفس خود را پاک و تزکيه کرده ، رستگار شده ، و آن کس که نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته ، نوميد و محروم گشته است.»(2)
حضرت خاتم الانبياء ـ (صلي الله عليه و آله و سلم)ـ غايت بعثت نيزغايت ونتيجه ي دعوت خويش را اکمال مکارم اخلاق بيان نموده است :[بُعِثتُ لأتمِّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ].(3) آن حضرت در حديثي ديگر علوم نافع را در سه علم منحصر
مي نمايد:[إنّما العلم ثلاثهٌ آيهٌ مُحکَمَهٌ أو فريضهٌ عادِلهٌ أو سُنَّهٌ قائِمَهٌ ؛ وَ ما خَلاهُنَّ فهو فضلٌ].
امام خميني (ره) در اثر نفيس خويش ، شرح چهل حديث ، روايت بيست و چهارم را همين حديث شريف قرار داده و به تبيين و تفسير آن پرداخته است. طبق توضيح ايشان ، سه علم ياد شده به ترتيب عبارتند از : علم عقايد ، علم اخلاق و علم احکام و مسايل شرعي. همچنين ، در وصيت هاي پيامبر اکرم ـ (صلي الله عليه و آله و سلم) ـ به اميرالمؤمنين ـ (عليه السلام) ـ موضوع ارتکاب به اخلاق پسنديده و اجتناب از اخلاق ناپسند به خوبي نمايان است:[... و عَليکَ بِمَحاسِنِ الأخلاقِ فَارتَکبِها و مَساوِي الاَخلاقِ فَاجتَنِبها...].(4)
پس از بيان اهميت و ضرورت شناخت اخلاق و عمل به آن ، گفتني است که به طور منطقي ، پرداختن به بحث مفهومي و رويکرد لغت شناسانه و معاني اصطلاحي مقدم بر مباحث اصلي است.
انديشمندان قلمرو دين و اخلاق ، بر اساس بينش جهان شناختي و انسان شناختي خاص خويش ،وارد مباحث مختلف اخلاقي که اساساً از مفهوم شناسي و فلسفه ي اخلاق آغاز مي شود، شده اند آنان با توجه به بينش مادي يا الهي از جهان و انسان ، که براساس آن ، هدف و أصالت را به لذت ، سود ، سعادت و... داده اند، تعريف خاصي از «اخلاق» ارايه نموده و بنابراين ، به مکتب هاي متفاوتي تقسيم شده اند.
بدين سبب است که اخلاق بسط معنايي پيدا کرده و برداشت هاي متفاوتي از آن صورت گرفته است ؛ يعني با توجه به تعريف خاص ازجهان و انسان و موضوعات مرتبط با آنها همچون مادي يا الهي بودن جهان و انسان ، تعريف نفس انساني ، عالم پس از مرگ و جاوداني بودن يا نبودن انسان ، و... مکاتب و انشعابات متفاوتي در «اخلاق» پديد آمده است.

اخلاق

الف . اخلاق در لغت

«اخلاق» واژه اي عربي است که مفرد آن «خُلق» و «خُلُق» است و در لغت به معناي «سجيّه و طبع» (سرشت) به کار رفته است ؛ اعم از سرشت پسنديده يا ناپسند .«خَلق» و«خُلق» از يک ريشه اند ، ولي يکي به صورت انساني اشاره دارد و ديگري به سيرت او: خُلق به صورت باطني انسان و خَلق به صورت ظاهري او اطلاق مي شود و هر يک داراي صفات زيبا و زشت اند و ثواب و عقاب به هر دو صفات تعلق مي گيرد؛ البته به صفات خُلق، بيشتر.(5)
در روايات و ادعيه هم ، چنين تقابلي مشاهده مي شود و دو ساحت وجودي انسان (بدن مادي و نفس مجرد)(6)در کنار يکديگر قرارگرفته اند: پيامبراعظم ـ (صلي الله عليه و آله و سلم) ـ خطاب به يکي از مسلمانان فرمودند: [إنّک امرءٌ قد أحسن الله خَلقک فأحسن خُلقک](7)و در دعاهاي خويش چنين مي گفتند:[اللهم حسِّن خَلقي و خُلقي].(8)
در زبان انگليسي واژه هاي ethicsو morality هر دو ، به معناي اخلاق به کار مي روند. واژه ي ethics از ريشه ي يوناني ethos گرفته شده ، که به معناي منش(character) است و واژه ي morality نيز از ريشه لاتيني mores اخذ شده ، که براي اشاره به منش يا رسم و عادت به کار مي رود.(9)
اخلاق در اصطلاح انديشمندان اخلاقي تعاريف و کاربردهاي مختلفي دارد که به چند تعريف مهم از آنها اشاره مي کنيم:

ب. اخلاق در اصطلاح

1 ـ ملکات نفساني

رايج ترين و سابقه دارترين معناي اخلاق در ميان عالمان و فيلسوفان اسلامي و ديني و بلکه غيرديني عبارت است از ملکات و صفات پايدار در نفس که باعث صدور افعالي متناسب با آنها ، به راحتي و بدون نياز به تفکر و تأمل مي گردند . براي نمونه به تعريف اخلاق از زبان تعدادي از صاحبان اين علم اشاره مي کنيم:
ابوعلي مسکويه مي نويسد:[الخلق حال للنفس داعيه لها إلي أفعالها من غير فکر و لا رويه...]؛(10) البته مراد از «حال» در اين عبارت ، همان «ملکه»است؛ هم چنان که در چند سطر بعد به اين لفظ تصريح مي کند و از خود اين عبارت هم مشخص است.
تعريف علامه مجلسي چنين است:«الخلق بالضم ملکه للنفس يصدر عنها الفعل بسهوله ...»(11)فيض کاشاني هم اخلاق را اين گونه تعريف مي کند :«الخلق عباره عن هيئه راسخه في النفس تصدر عنها الافعال بسهوله و يسر من غير حاجه الي فکر و رويه...».(12) ودر نهايت تعريف بستاني به نقل از عالمان اخلاق:«الخلق في عرف العلماء ملکه تُصدر بها النفسُ الافعال بسهوله من غير تقدم فکر و رويه و تکلّف...».(13)
براساس اين معنا و با توجه به قيود مندرج در تعريف ، صفات ناپايدار در نفس مانند غضب انسان شکيبا و يا صفاتي که با زحمت و تأمل از فردي صادر مي شود مانند کرم شخص بخيل ، از قلمرو اخلاق خارج اند و به آنها خلق صدق نمي کند؛ هم چنان که در کتاب محيط المحيط به آن تصريح شده است.(14)
نيز طبق اين تعريف ، اخلاق شامل فضايل و رذايل اخلاقي هر دو مي شود: اگر هيئت راسخ در نفس ، مبدأ صدور أفعالي پسنديده از نظر عقل و شرع باشد، آن را خلق نيک گويند واگر بر عکس ، باعث صدور افعال ناپسند شود ، به آن خلق بد اطلاق مي شود.(15)
هم چنان که اشاره شد اين معنا از اخلاق(16)از سابقه ي طولاني برخوردار است و در ميان فيلسوفان يونان باستان نيز پيروان و معتقداني داشته وبه خصوص ارسطو کتاب هايي در اين زمينه تدوين کرده و به تفصيل بدان پرداخته است هم اکنون نيز فيلسوفان ارسطو گراي غربي همچون پينکافس(17) و ديگران به طور اجمال از اين معناي اخلاق حمايت مي کنند.
در فلسفه ي اخلاق از اين تعريف به «اخلاق فضيلت» تعبير مي شود ؛ در مقابل «اخلاق وظيفه» . فرانکنا ، از فيلسوفان برجسته ي غرب ، در توضيح اين معنا مي گويد که اخلاق در سرتاسر تاريخ به پرورش ملکات يا ويژگي هاي خاصي پرداخته است که در ميان آنها «منش» و «فضايلي» مانند درستکاري ، مهرباني و وظيفه شناسي قرار دارند.
وي سپس به تعريف فضايل مي پردازد و آن گاه مي گويد :«به نظر مي رسد تصور افلاطون و ارسطو از اخلاق همين است ؛ زيرا آنها عمدتاً بر حسب فضايل و فضيلت مندي سخن گفته اند ، نه برحسب آنچه درست يا الزامي است . هيوم [نيز] الفاظ مشابهي را به کار مي برد ، گر چه... متأخرتر از آنها ، لسلي استفن است...»(18)
گفتني است که بحث هاي زيادي در خصوص سبب وجود خلق و امکان يا عدم امکان ازاله و تغيير اخلاق انجام شده و اقوال متفاوتي مطرح شده است:
1 ـ عده اي ازاله ي اخلاق را ممکن مي دانند و بر اين باورند که هيچ يک از اخلاق ، نه موافق با طبيعت انسان است و نه مخالف با آن ، بلکه نفس از نظر ذاتي قابليت اتصاف به همه ي خلق ها را دارد ، حال يا به آساني ـ اگر موافق با مزاجش باشد ـ و يا به سختي ـ اگر مخالف با مزاجش باشد. بنابراين ، اختلاف مردم در اخلاق به سبب اختلافشان در اختيار و اشتغال به اسباب خارجي است.
2 ـ عده اي ديگر برعکس ، قايلند که ازاله ي اخلاق ناممکن است ؛ به دليل اين که تمام اخلاق تابع مزاج است و مزاج تبدل پيدا نمي کند.
3 ـ و گروهي مثل مرحوم نراقي با رد ادله ي عقلي و نقلي هر دو نظريه ،قول به تفصيل را برگزيده و آن را اثبات نموده اند ؛ يعني : سبب وجود خلق مزاج(طبيعت و خلقت) و عادت(تکرار عمل و عادت بر آن از
روي اختيار) هر دو است . بنابراين ، بعضي از اخلاق طبيعي است و زوال آن ناممکن و بعضي ديگر ، غيرطبيعي و حاصل از اسباب خارجي است که زوال آن ممکن است.
ناگفته نماند که بيشتر اخلاق را اخلاق غيرطبيعي تشکيل مي دهد و اخلاق طبيعي مثل تيزهوشي ، حافظه ي قوي ، خوش فکري و... از آن چيزهايي است که متعلق تکليف قرار نمي گيرد.(19)

2 ـ اخلاق توحيد خالص

اخلاق به معناي ملکات نفساني ، بر اساس اصلاح و استکمال نفس پايه ريزي شده و موضوع آن نفس انساني و تذهيب آن با فضايل و اجتناب از رذايل است ، ولي طبق اين تعريف از اخلاق ، موضوع فضيلت و رذيلت برداشته شده و هدف کسب فضيلت انساني به هدف والاتري تبديل مي شود:«ابتغاء وجه الله». بر همين اساس ، چه بسا اعتدال اخلاقي در اينجا غير از آن باشد که در معناي نخست مطرح بود و آنچه که در مورد ديگران فضيلت محسوب مي شود ، در اينجا رذيلت شمرده مي شود و برعکس.
مرحوم علّامه طباطبايي پس از بيان اخلاق به معناي ملکات نفساني و اظهار به اين که اين معنا ، يعني اصلاح نفس براي اهداف اخروي طريق انبيا بوده و در کتب آسماني از جمله قرآن کريم بدان پرداخته شده ،ازمسلک والاتري در رابطه با تربيت انسان ياد مي کند و آن را مخصوص به قرآن کريم مي داند.
بنا به گفته ي ايشان ، اين معنا نه در کتاب هاي آسماني موجود و آموزه هاي انبياي گذشته ـ (عليهم السلام) ـ و نه در معارف رسيده از حکماي الهي پيدا مي شود«و آن چنين است که انسان را از نظر روحي و علمي طوري تربيت کنند و چنان علوم و معارفي در وجود او بپرورانند که با وجود آن موضوعي براي رذايل اخلاقي باقي نماند ، و به عبارت ديگر ، ريشه ي رذايل اخلاقي سوزانده شود ، نه اينکه در صدد معالجه و مبارزه با آن برآيند.»(20)
وي در مقايسه با اديان گذشته ، يکي از امتيازات دين مبين اسلام را همين بُعد اخلاقي و تربيتي آن مي شمارد و مي گويد که اين مسلک بر اساس «توحيد خالص و کاملي» که از مختصات دين اسلام است ، بنا شده و نتيجه ي آن بندگي محض است.
به علاوه ،اساس در اينجا «حّب و عشق به معبود» و مقدّم داشتن خواست و اراده ي او بر خواست بنده است و همين موجب مي شود که از نظر نتيجه تفاوت زيادي با مسلک هاي ديگر داشته باشد ؛ چرا که براي عقل احکامي است و براي حبّ احکامي ديگر.(21)

3 ـ صفات نفساني

واژه ي اخلاق گاهي به معناي اعم از معناي نخست اشاره دارد و به هرگونه صفت نفساني که موجب پيدايش کارهاي خوب يا بد مي شود ، اطلاق مي گردد. طبق اين معنا ملکه بودن و رسوخ در نفس از خصوصيات صفات نفساني نيست ؛ هم چنين بدون تفکر و تأمل بودن.
استاد آيه الله مصباح يزدي اين اصطلاح را به «انديشمندان» نسبت مي دهد. مثالي که ايشان بيان مي کنند چنين است :«... بنابراين اگر شخص بخيلي که سرشت او بخل ورزي و عدم بخشش است ، احياناً بذل و بخششي کند ، اين کار او خُلق بخشش به حساب آمده و از نظر اخلاقي داراي ارزش مثبت است ، و يا اگر کسي از روي فکر و تأمل به کاري دست زند ، آن کار نيز متصف به ارزش اخلاقي مي شود.»(22)

4 ـ ملکات ، حالات و افعال ارزشي

از ديدگاه بعضي فيلسوفان و اخلاق پژوهان ، موضوع اخلاق اعم از ملکات و صفات نفساني است و«همه ي کارهاي ارزشي انسان را که متصف به خوب و بد مي شوند و مي توانند براي نفس انساني کمالي را فراهم آورند يا موجب پيدايش رذيلت و نقصي در نفس شوند ، در بر مي گيرد».
استاد آيه الله مصباح يزدي چنين ديدگاهي را اتخاذ کرده و اظهار داشته که «قرآن کريم و روايات نيز اين سخن را تأييد مي کنند».
طبق اين اصطلاح ، اخلاق شامل «ملکات و حالات نفساني و افعالي مي شود که رنگ ارزشي داشته باشند».(23)
بر اساس اين معنا ، اخلاق مفهوم عامي است که فقه را نيز در بر مي گيرد؛ يعني اخلاق بر مجموع افعال ارادي ـ اختياري انساني که به صورت ظاهري يا به صورت باطني از او صادر مي شود ، اطلاق مي گردد.
بنابراين ، اخلاق شامل فقه و اخلاق (به معناي خاص ، و در مقابل فقه) هر دو مي شود.(24)

5 ـ اخلاق فاضله

واژه ي اخلاق گاهي فقط در مورد اخلاق نيک و پسنديده به کار برده مي شود و در استعمالات عرفي هم وقتي گفته مي شود که فلان کار اخلاقي يا ارزشي است ، مراد اين است که از فضايل اخلاقي برخوردار است و داراي ارزش اخلاقي مثبت است.
در زبان انگليسي هم اين معنا و کاربرد از اخلاق رواج دارد و واژه ي اخلاقي به طور غالب معادل با درست يا خوب و واژه ي اخلاق نيز در مقابل ضد اخلاق به کار برده مي شود.
بنا به قول فرانکنا:«تعابير "اخلاقي"(25) و"ethical" غالباً معادل با "درست" يا "خوب" و مقابل "ضد اخلاقي"(26) و"unethical" به کار
مي روند ... همچنين اصطلاح "اخلاق" (27)گاهي در مقابل "ضداخلاق"(28) به کار مي رود ؛ مثل زماني که مي گوييم عصاره ي اخلاق ، محبت است يا وقتي که درباره ي اخلاقي يک عمل سخن مي گوييم.»(29)

6 ـ نهاد اخلاقي زندگي

اخلاق در نزد بعضي از فيلسوفان و نظريه پردازان غربي همچون اسقف باتلر و فرانکنا ، کاربرد ديگري هم دارد که باتلر آن را «نهاد اخلاقي زندگي» نام گذاري کرده است.
طبق اين اصطلاح ، اخلاق براي اشاره به چيزي هم عرض هنر ، علم ، حقوق ، قرار داد ، يا دين است که در عين تفاوت با آنها ، ممکن است به آنها ربط داشته باشد . باري ، اخلاق بدين معنا داراي «سرشت اجتماعي» است و مانند زبان ، کشور يا مذهب شخص ، قبل ازاو وجود دارد که فرد در آن داخل شده و کما بيش در آن سهيم مي گردد و پس از فرد نيز به وجودش ادامه خواهد داد.«اخلاق ابزاري در دست جامعه ، به عنوان يک کل ، است براي ارشاد و راهنمايي افراد و گروه هاي کوچک تر... گاهي به سبب چنين واقعياتي ، اخلاق را ابزار کلي جامعه ، توصيف کرده اند؛ چنان که گويي يک فرد ، يک خانواده يا يک طبقه اجتماعي نمي تواند از اخلاق يا دستورالعمل اخلاقي مشخصي متفاوت با اخلاق يا دستور العمل اخلاقي جامعه اش برخوردار باشد.»(30)
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:45  توسط شاهو شريفي  |