X
تبلیغات
اخلاق - انواع اخلاق :

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آنچه در پی می آید خلاصه یی است از کتاب اخلاق اسلامی

 

اخلاق اسلامی

 

اخلاق جمع خلق بمعنای طبیعت، سرشت و نهاد می باشد . معنای اصلی اخلاق، عبارت است از آن چیزهایی که در نهاد یک انسان بطور طبیعی وجود دارد و یا بعبارت دیگرنرم افزار اصلی انسان که بوسیله آن با محیط پیرامون ارتباط برقرار می کند.

 آن رفتاری که انسان بنابر اراده ی خود نسبت به اجتماع اطرافش دارد و اطرافیانش را به تمجید خود و آن رفتار خاص وادار می نماید ، رفتاری اخلاقی است که در نزد مردم باارزش است . در مقابل ، رفتاری که از شخص سرمی زند و باعث نفرت و انزجار مردم گشته و بالطبع فاقد ارزش و بهایی در نزد مردم است ، رفتار ضد اخلاقی نامیده می شود .

 البته تمجید یا تنفر مردم صرفاً میزانی است برای سنجش چگونگی عمل . و پاداش و نتیجه عمل و رفتار اخلاقی یا ضد اخلاقی نمی باشد . چه اینکه افرادی رفتار اخلاقی یا ضد اخلاقی را صرفاً برای منافع شخصی خود مرتکب می شوند و شخصاً از آن بهره می گیرند یا متضرر می شوند.

 

منشأ اخلاق

 مهمترین دیدگاهها در مورد منشأ اخلاق عبارتند از:

1)      نظر فلسفی (رفتار اخلاقی از جانب انسان ، ارادی بوده و حاصل روشنگریهای عقل می باشد)

2)      نظر علمی( که سقراط حکیم مروج آن بود و معتقد بود که اخلاق، همان تعلیم و تعلم است.)

3)      نظر زیبایی ( از آنجا که اخلاقیات رفتارهای پسندیده و باارزش است ، الزاماً می بایست از روحی زیبا سرچشمه گیرد . افلاطون منحصراً سرچشمه اخلاق را عدالت ، و زیباترین پدیده را در این عالم عدالت می دانست)

4)       نظر وجدانی(طرفداران این نظریه که عموماً مادیون هستند منشأ رفتار اخلاقی را وجدان می دانند و وجدان را تنها خوبی موجود در عالم تعریف می کنند. یعنی هرکس که اراده پیروی از نظرات وجدان خود را کند، خوبترین انسانها و رو به رشدترین آنهاست . کانت  سردمدار این نظریه می باشد)

5)      نظر مذهبی (بنابر نظر اندیشمندان اسلامی اخلاقیات ابزارهای ارزشمند برای رسیدن به هدفی باارزش است و انسان برای رسیدن به سعادت و خوشبختی به اخلاق و رفتار اخلاقی روی می آورد. منشأ اخلاق ، صفات ثبوتیه خداوند است  که انسان مؤمن سعی می کند با تخلق به این خصال حمیده به جایگاه اصلی خود که مقام خلیفۀ اللهی اوست نائل شود .)

بر اساس آموزه های دینی، محل اتصال انسان و خدا فطرت نامیده می شود. بنابراین اخلاق و کار اخلاقی رابط فطرت الهی انسان ومحیط پیرامون اوست . اخلاق و کار اخلاقی بخاطر خدایی بودن و اتصالش با خیر محض و به نوعی معرف صفات الهی بودن ، تحسین برانگیز، دوستداشتنی و جلب کننده دیگران است و از همین روست که زبان، قومیت ، ملیت ، دین و دیگر انشعابات و تقسیمات انسانها و جوامع بشری در تشخیص اخلاقیات و کردار اخلاقی ایجاد مانع نمی کند و هر انسانی به صرف انسان بودن ، بسرعت و به تایید فطرت و وجدان و انسانیت متکی به ایندو، اخلاق و کار اخلاقی را تشخیص داده، می پسندد و تحسین می کند و همواره دوستدار چنین رفتاری از سوی همنوعان خود است.

 اعمال و رفتار پسندیده نه تنها از فطرت نشأت گرفته وتوسط آن هم تشخیص و تحسین می گردد ، بلکه قدرت فاکره وتعقل انسان نیز ابزار کارآمد دیگری است که این پسندیدگی اعمال رابخوبی شناسایی نموده و نکو

 می دارد. لذا با تکیه بر عقل ، (عقل سلیم) هر عملی که نکو تشخیص داده می شود ، بعنوان رفتار و کردار اخلاقی معرفی می شود.

پس فطرت و عقل دو منبع شناخت و تحسین کار اخلاقی است و اگر هر یک از این دو منبع بدلایلی کارایی  لازم در شناسایی و نکوداشت اعمال اخلاقی را نداشته باشند، دامنه تشخیص و تحسین اخلاقیات محدود

 می گردد و به همین نسبت انسانها وجوامع بشری از فیض حضور و نتیجه مطلوب و سازنده اعمال اخلاقی محروم خواهند شد.

مکاتب امروز بشری که در پی صنعتی شدن ورفتن بسوی مادیت و مادیگرایی ، از سویی عقلانیت را وسیله ای برای  تنظیم کردن خواسته های مادی و رفاهی انسانها والتذاذ سریعتر و بیشتر او می دانند و از سوی دیگر منکر وجود مبدأ هستی و عالم ماوراء الطبیعه بمعنای واقعی آن یعنی خداوند متعال هستند ، در واقع امکان تشخیص اخلاقیات را از خود سلب نموده اند و چون اقرار و اعتراف به این عجز، ریشه ی نه چندان مستحکم فلسفه ی وجودیشان را خواهد زد ، لذا این عجز را در قالب عقیده وایده ای مکتبی به جهانیان عرضه می دارند که اصلا وجود اخلاقیات وکردار ورفتار اخلاقی چه معنایی دارد و صرفا آن چیزی پسندیده و تحسین برانگیز است که بنابر عقل معاش ، متضمن پیشرفت و دستیابی بیشتر به لذت و رفاه مادی باشد .

و اینجاست که ریشه ی اخلاق ، چه شخصی و چه اجتماعی در دنیای امروز خصوصاً غرب برکنده می شود.

برای اینکه به اخلاق و کردار اخلاقی دست یابیم تا بوسیله انجام  آنها بسوی کمال قدم برداشته و فلسفه ی وجودی خود که عبادت خداوند متعال است را هویدا سازیم ، لازم است در ابتدا خود را بشناسیم تا در سایه ی این شناخت ، به اخلاقی نمودن تمامی افعال خود مبادرت ورزیم . خودشناسی یعنی شناخت  خود و بعبارتی علم یقینی پیدا کردن به خود. در خودشناسی وضعیت فعلی اعضا و جوارح و مشخصات روحی خود را با جایگاه اصلی خود که همانا فطرت الهی ما باشد، می سنجیم وقرب و بعد این دو نسبت به یکدیگر و یا هماهنگی و تنافر و هرگونه ارتباطشان با همدیگر را مورد تحقیق و بررسی قرار می دهیم تا به علمی یقینی و قطعی از جایگاه انسانی  خود دست یابیم تا در صورت لزوم  این جایگاه را برای نیل به محل حقیقی و اعلای خود رفعت بخشیم.

شناخت «خود» ازمحل صدور فرامین به اعضاء و جوارح یعنی دل آغاز می شود. دل ، هم بعنوان عضوی از اعضای بدن و مرکز حیات جسم انسان (دل ظاهری یا فؤاد) ، و هم بعنوان محل حضور خدا و محل یقین واعتقاد و ایمان و رهبری اعضا و جوارح (دل باطنی یا قلب) مورد نظر قرار می گیرد. برای قلب باطنی نیز از نظر محتویات آن ، یک تقسیم بندی وجود دارد:

 قلب مفتوح (قلبی که به روی خیر وخوبی گشوده است مانند قلوب مؤمنین )،

 قلب منکوس ( مانند قلوب کافران که مملو از شر و بی خیر است )،

قلب مشترک ( قلبی که گاهی به خیر تمایل دارد و گاهی به شر. مانند قلوب منافقین که صحنه ای برای اشتراک خیر و شر است.)

بنابراین با توجه به اینکه تمام اعمال و رفتار اعضاء، تابع دل است ، اول باید دل اصلاح و پاک گردد.

میل و خواسته دل را قصد گویند واگر برای به انجام رساندنش با خود بازگو شود،  نیت نامیده می شود . وقتی انسان بنابر میل درونیش اراده به انجام کار خیر (صالح و صادق) می نماید، صاحب نیت صادقه است و زمانی که بنابر میل باطنیش اراده انجام کار غیرصالحی میکند(شر) ، صاحب نیت پلید وشر است . البته نیات صالحه هنگامی که صرفاً برای خدا باشد خالص و زمانی که غیرخدا در آن دخیل می شود،  نیت صالحه ولی ریایی تحقق پیدا می کند .

لذا اگر گفته می شود انسان نفس خود را بشناسد برای این است که بواسطه این شناخت بر او چیره شود تا براحتی تمامی اعضاء را در اختیار گرفته و اجازه نفوذ شیطان و تمایلات نفسانی را  که در قالب رذایل و مفاسد اخلاقی متبلور می شود در نیات صادره از قلبش ندهد. برای این کار در درجه اول باید قلب را از امراضی که ممکن است دچار آن باشد یا شود، مصون و محفوظ داشت . از جمله ی این امراض عبارتند از : عجب ، ریا ، کبر ، حسد ، غضب ، عصبیت ، نفاق ، حب دنیا .

پس برای سلامت نگاه داشتن قلب باید از مفاسد قلبیه و باطنیه ای که از اغواها و وساوس شیاطین و نفس است برحذر بود و برای نجات یافتن از هریک از این ثمرات فاسد شجره خبیثه هوای نفس و اغوای شیطان و برای داشتن قلبی سلیم که بتواند قوه واهمه و افکار خود را در اختیار بگیرد ، لازم است در مورد هرچه که عقل با مجوز شرع تایید نمود ، تفکرکند . برای رسیدن به این مقصود در عمل می بایست اولاً در تمام حالات به ذکر الهی مشغول باشد و آن اعم از ذکر لسانی ، قلبی وعملی است . ثانیاً چون خویش را اینگونه یافت ، ملزم می گردد که فکر واندیشه اش را در ذکر او خلاصه نماید و آن اینگونه مسیر است که ابتدائاً با تمام امیدواری و اشتیاق فکر  خود را (چون رام کننده وحوش) همواره به عنان یاد ، متذکر جایگاه  خویش و اینکه « ان ربک لباالمرصاد» نماید که البته مهار قوه واهمه در دفعات اولیه بسادگی شدنی و نتیجه بخش نخواهد بود ، ولی با امیدی که به مولای خویش دارد و با طی مراتبی که قلب بواسطه آنها به سلامت رسانده و خود را از انانیت و انیت رهانیده پس از چند مرتبه انشاء الله قدرت فکر و وهمش منحصراً معطوف آن ذکر و عمل  خاص و حال روحانی خواهد شد که عبد متوجه مولی خواهدبود و به امید و فضل و عنایت خاص حضرت باری تعالی اولین قدم برای حضور قلب برداشته می شود . بنابراین باید همواره اعتقادات یقینی خویش را متذکر بوده و در آن تفکر نموده و به مرحله اجرا در آورد که حالات یقینی در اعتقادات او حضور قلب است . یعنی او بواسطه قلب سلیم ، اعضا و جوارح ظاهری و تمام قوای مادی و همه طبیعت را مسخر خویش نموده و مطابق اراده الهیه می باشد .

این مسیر که با طی آن ، انسان از حیوانیت خویش جدا شده  و خود را  عابدی در حضور حق می بیند و بسوی او می شتابد و در او غرق می شود و «او» می شود ، همان مسیر کمال و رسیدن به مقام والای خلیفۀاللهی است که فلسفه خلقت انسان است.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:13  توسط شاهو شريفي  |